موى در دهن گرفت و آنجا كه سليمان نشان كرد بسفت و درون رفت و از ديگر سوى بيرون آمد ، آنگه سليمان گفت : كيست كه ريسمان درين مهرهء كژ سفته در كشد ؟ - كرمكى سفيد گفت : من در كشم ، آنگه ريسمان در دهن گرفت ازينجانب در رفت و از آن جانب بيرون آمد ، سليمان گفت : چه خواهى از من ؟ - گفت : از خداى تعالى بخواه تا روزى من از ميوه كند ، گفت : كرده شد . آنگه گفت : غلامان و كنيزكان « 1 » را پيش من آريد پيش وى بردند بفرمود : اناها بياريد ؛ بياوردند ، گفت : دست و روى در وى بشوئيد « 2 » آنان كه كنيزكان بودند آب از آن بيكدست بگرفتند و بر ديگرى ريختند و آنگه بر روى زدند و غلامان آب بيكبار بر روى زدند و كنيزكان آب بر باطن ساعد نهادند و غلامان بر ظاهر ساعد ؛ بدين فرق كرد ميان ايشان ، و آن هديّهها همه باز پس فرستاد .
[ فَلَمَّا جاءَ سُلَيْمانَ قالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ فَما آتانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ . ( 36 ) ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ . ( 37 ) ]
چون رسول با هديّه بنزديك سليمان آمد هديّه را قبول نكرد و گفت : اى مرا بمال مدد ميكنيد ؟ ! آنچه خداى تعالى مرا داده است بهتر از آنست كه شما را داده است ، بل شما باشيد كه بهديّهء خود خوشدل و شادان باشيد .
[ ارْجِعْ إِلَيْهِمْ ]
اى رسول باز گرد و بنزديك ايشان رو و بگو كه : غرض من نه مال است و حطام دنيا ، غرض من آنست كه ايشان بدين و طاعت من اندر آيند ؛ اگر آمدند خود نيك ؛ و اگر نه لشكرى بايشان فرستم كه طاقت آن لشكر نداشته باشند و ايشان را از شهرهاى ايشان بيرون كنيم
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « كنيزان » .
( 2 ) - در بعضى نسخ : « دست در وى بشويند » .