تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
تعالى ايشان را استثنا كرد مؤمنانىاند كه ذكر خدا و خواندن قرآن بر ايشان غالب‌تر باشد از شعر خواندن و گفتن و چون شعر گويند در توحيد و وعظ و حكمت گويند و مدح رسول و اهل بيت او كنند و هجو و مذمّت مشركان گويند « 1 » .
[ وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا ]
و زود بود كه بدانند آنان كه ظلم و ستم كنند كه بچه جاى باز گشتن باز گردند يعنى به جائى كه از هيچ وجه ايشان را روى نجات نباشد و مورد آيت تهديد و وعيد ظالمان را و در قرائت اهل البيت عليهم السّلام است [ و سيعلم الّذين ظلموا آل محمّد اىّ « 2 » منقلب ينقلبون ] و اين قرائت جعفر بن محمّد صادق عليه السّلام است و گفته‌اند كه : شايد صادق عليه السّلام اين بر سبيل تأويل خوانده باشد و اللّه اعلم بالصّواب .
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) در اين مورد بعد از ذكر برخى از مؤيّدات دالّه بر حسن شعرى كه در بارهء امور دينى باشد گفته ( ج 4 چاپ اوّل ؛ ص 144 ) : « در خبر است كه چون دعبل على خزاعى اين قصيده بر رضا عليه السلام خواند كه در مدح او گفته است :« مدارس آيات خلت من تلاوة * و منزل وحى مقفر العرصات »چون بذكر صاحب الزمان [ عجّل اللّه فرجه ] رسيد آنجا گفت :« خروج امام لامحالة خارج * يقوم على اسم اللّه و البركات »گفت : نفث بها روح القدس على لسانك » : مولى فتح اللّه ( ره ) بعد از تفسير اين آيه و بحث در احوال شعراى كافر و مسلم و نقل برخى از احاديث گفته : « و شعبى آورده كه : كان أبو بكر يقول الشعر ، و كان عمر يقول الشعر ، و كان عثمان يقول الشعر ، و كان علىّ أشعر الثلاثة ؛ و ديوان اشعار امير المؤمنين على عليه السلام معروف و مشهور است در ميان انام ؛ پس اگرچه حقّ سبحانه جلّ ذكره در آيهء كريمهء « و الشعراء يتّبعهم الغاوون » شعرا را كه سبّاحان بحر شعرند جمع ساخته و كمند لام استغراق در گردن انداخته ، گاه در غرقاب بيحدّ و غايت غوايت مىاندازد و گاه تشنه لب در وادى حيرت و ضلالت سر گردان ميسازد و امّا بسيارى از ايشان بواسطهء عمل صالح و صدق ايمان در زورق امان[ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ]نشسته‌اند ، و بوسيلهء بادبان « و اذكروا اللّه كثيرا » بساحل خلاص و ناحيهء نجات پيوسته ؛ و نعم ما قيل :شاعران را گرچه غاوى خواند در قرآن خداى * هست از ايشان هم به قرآن ظاهر استثناى من »( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « قوله [ اىّ ] منصوب است به[ يَنْقَلِبُونَ ]و منصوب نيست به [ سيعلم ] براى آنكه استفهام را صدر كلام بود فعلى كه پيش بود در او عمل نكند » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 107 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)