شياطين القاء سمع ميكنند و گوش فرو ميدارند تا از فريشتگان چيزى بشنوند و آنگه اولياء خود را از كاهنان و غير ايشان خبر دهند پيش از آنكه شياطين را برجم از استماع منع كردند ؛ بر آسمان رفتندى و سخن فريشتگان شنيدندى و بعضى از آنچه ايشان را اطّلاع دادندى از غيب شياطين بدانستندى از زبان فريشتگان و بيامدندى و كاهنان را چون شقّ و سطيح و غير ايشان خبر كردندى و اين كهنه ديگران را گفتندى خداى تعالى گفت : شياطين بر چنين كسانى نازل شوند و بيشترين ايشان دروغزنان باشند آنچه گويند و خبر دهند از آن بر خلاف آن باشد كه آنچه شنيده باشند چيز ديگر از خود به آن ضمّ كنند و امروز ايشان محجوب و ممنوعاند از استراق سمع .
آنگه گفت :
[ وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ ]
شاعران را متابعت غاويان و جاهلان كنند عبد اللّه عبّاس گفت : شياطيناند و ايشان نيز شياطين را تابعهء شعرا ميخواندند در جاهليّت گفتندى كه : تلقين شعر شعرا را شياطين ميكنند و گفتندى كه : هر كرا كه شياطين او قوىتر باشد شعر او بهتر باشد و از اينجا شاعر ايشان گفته است :
انّى و كلّ شاعر من البشر * شيطانه انثى و شيطانى ذكر
ضحّاك گفت : در عهد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دو شاعر با يكديگر خصومت كردند و يكديگر را هجو كردند يكى از انصار بود و ديگرى از قبيلهء ديگر و هر يكى را جمعى در پس ايشان ايستاده بودند و معاونت ميكردند خداى تعالى اين آيت فرستاد صادق عليه السّلام گفت : مراد شاعران كفّاراند چون عبد اللّه بن الزبعرى [ و هبيرة بن أبى وهب و منافع بن عبد مناف و عمرو بن عبد اللّه الجمحى ] « 1 » و ابو سفيان بن الحرث و اميّة بن الصّلت و غير ايشان كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را هجو كردندى و مردم در پس ايشان افتادندى در وقت خواندن آن شاعر .
ابو عصيف « 2 » روايت كرد از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه گفت : [ من أحدث هجاء فى الاسلام
هامش
( 1 ) - عبارت ما بين دو قلّاب در غالب نسخ نيست ليكن در تفسير ابو الفتوح ( ره ) هست .
( 2 ) - كذا فى النسخ و در بعضى : « ابو عصف » و محتمل است كه « أبو عصيب » يا « أبو غطيف » باشد ؛ فليصحّح من مظانّه .