تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
فرقى « 1 » از شير و آن شصت صاع باشد و چون طعام پيش ايشان بنهادند ايشان را خنده آمد از آن طعام ؛ گفتند : اى محمّد اين طعام كه خورد ؟ ! اين يك مرد را كافى نباشد ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : [ كلوا باسم اللّه ] بخوريد بنام خداى و نام خداى ياد كرد بر آن ، ايشان دست به آن طعام بردند و آن طعام بخوردند و همه سير شدند و از آن صاع شير باز خوردند و سيراب شدند و خداى تعالى اين را آيتى و معجزتى ساخت بر صدق دعوى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر پاى خاست و گفت : يا بنى عبد المطّلب انّ اللّه قد بعثنى الى الخلق كافّة و اليكم خاصّة فقال : و أنذر عشيرتك الاقربين و أنا أدعوكم الى كلمتين خفيفتين على اللّسان ثقيلتين فى الميزان ، تملكون بهما العرب و العجم و تنقاد لكم بهما الامم ، و تدخلون بهما الجنّة و تنجون بهما من النّار ؛ شهادة ان لا إله الّا اللّه و انّى رسول اللّه ، فمن يجبنى الى هذا الامر و يوازرنى على القيام به يكن « 2 » أخى و وصيّى و وزيرى و وارثى و خليفتى من بعدى ؛ اى پسران عبد المطّلب بدانيد كه خداى تعالى مرا بجملهء خلقان فرستاده است بر عموم و بشما فرستاده است بر خصوص ، و اين آيت فرستاده است به من كه
[ وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ ]
و من شما را با دو كلمه دعوت ميكنم كه بر زبان سبك و آسان است و در ترازو سنگين و گران است ، و شما به آن دو كلمه بر عرب و عجم مالك شويد و ايشان شما را منقاد شوند و بدان ببهشت رسيد و از دوزخ نجات يابيد و آن كلمات آنست كه : گواهى دهيد كه خداى يكيست و من رسول ويم هر كه مرا اجابت كند درين كار و معاونت نمايد برادر من باشد و وزير من و وارث و وصىّ من و خليفهء من از پس من ، هيچكس جواب ندادند ازين مردم آنگه علىّ بن ابى طالب بر پاى خاست و گفت : انا اوازرك على هذا الامر ؛ من ترا برين كار يارى كنم ؛ و كان أصغرهم سنّا و أحمشهم ساقا و أرمصهم عينا ؛ و او بسال از همه كهتر بود و بساق از همه باريكتر و به چشم از همه ژفگن « 3 » و دردمندتر ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : بنشين ، او بنشست ، دگر باره
هامش
( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « فرق بالفتح پيمانه ايست اهل مدينه را به قدر شانزده رطل يا سه صاع يا چهار ارباع و يحرّك او هو أفصح » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « يكون » ؛ و هر دو درست است مطابق قاعدهء نحويّهء مجمع عليها . ( 3 ) - در برهان قاطع گفته : ژفك بفتح اول بر وزن اشگ بمعنى چرك گوشها و كنجهاى چشم است خواه تر باشد و خواه خشگ ، و در عربى [ رمص ] چرك خشگ و [ غمص ] چرك تر را گويند »