از فريشتگان ، و از استراق سمع و شنيدن « 1 » سخن اهل آسمان ممنوعاند ، و چنان كه پيش ازين شنيدندى اكنون نتوانند و اگر خواهند كه شنوند برجوم ستارگان و شهب از آن باز داشته شوند .
[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيات 213 تا 220 ]
فَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ ( 213 ) وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ ( 214 ) وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ( 215 ) فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ ( 216 ) وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ ( 217 )
الَّذِي يَراكَ حِينَ تَقُومُ ( 218 ) وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ ( 219 ) إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ( 220 )
حق سبحانه و تعالى با آنكه دانست كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قصد آن نكند و نخواهد كه با خداى خدائى ديگر را پرستد وى را نهى كرد از آن تا وى را در حركت آرد براى زيادتى اخلاص و تقوى و گفت : اى محمّد با خداى كه اللّه است خدائى ديگر مخوان و با وى در عبادت ديگرى را شريك مگردان و اگر بخلاف اين كنى و با وى ديگرى را خوانى تو از جملهء عذاب كردگان باشى و گفتند : اگر چه خطاب با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است مراد او نيست بلكه مراد بخطاب امّت اوست آنگه وى را فرمود و گفت : بيم كن و بترسان خويشان نزديك خود را و ابتدا بخويشان نزديكتر خود كن آنگه بدوران آنگه ببيگانگان .
براء بن عازب « 2 » روايت كرد كه چون اين آيت آمد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كس فرستاد و فرزندان عبد المطّلب را بخواند و در سراى ابو طالب حاضر كرد و امير المؤمنين على عليه السّلام را فرمود تا براى ايشان از ران گوسفندى با مدّى گندم طعامى ساخت و صاعى از شير با آن بنهاد براى ايشان و ايشان چهل مرد بودند يكى بيش يا كم ؛ و هر مردى از ايشان معروف بود « 3 » به آنكه اشترى بخوردى « 4 » كه آن را جذع « 5 » خوانند و آن اشترى باشد پنج ساله با
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ معتمده : « شنودن » .
( 2 ) - براء بن عازب از صحابيان معروف است .
( 3 ) - در بعضى نسخ : « بودند » ( بصيغهء جمع ) .
( 4 ) - در بعضى نسخ : « بخوردندى » .
( 5 ) - در بعضى نسخ و در تفسير چاپى ابو الفتوح : « جذعه » ؛ در منتهى الارب گفته :
« جذع محرّكة آنچه بيش از [ ثنى ] باشد يعنى گوسفند و گاو بسال دوم درآمده و اسب بسال سوم و شتر بسال پنجم اسم فى زمن و ليس لسنّ تنبت او تسقط ؛ جذعان بالضمّ و جذاع جمع ، جذعة مؤنّث ؛ جذعات جمع » ، طالب تفصيل بايد بمفصّلات رجوع كند .