تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦

[ سوره فاطر ( 35 ) : آيات 11 تا 12 ]

وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْواجاً وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى وَ لا تَضَعُ إِلاَّ بِعِلْمِهِ وَ ما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاَّ فِي كِتابٍ إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ( 11 ) وَ ما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ مِنْ كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَواخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ( 12 ) خداى تعالى بيافريد شما را از خاك آنگه از آب منى آنگه شما را جفت كرد نرى و مادهء ؛ زنى و مردى ، و هيچ زنى بار حمل برندارد و وضع حمل نكند مگر بعلم او ، و هيچ عمر دادهء را عمر ندهند و از عمر او هيچ كم نكنند الّا كه در آن كتابى است يعنى لوح محفوظ . سعيد جبير گفت : اوّل بنويسند كه عمر او چندين است « 1 » آنگه هر روزى كه بگذرد در زير آن بنويسند كه روزى گذشت ، و ماهى گذشت ، و سالى گذشت ، و گفتند : كه معنى اين است كه : در عمر او نيفزايند و كم نكنند الّا كه در آن كتاب باشد يعنى در لوح محفوظ نوشته باشد كه اگر فلان طاعت دارد تا فلان وقت بماند ؛ و اگر عاصى شود از آن كم گردانند و به آن وقت نرسد ، و از اينجاست كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : انّ الصّدقة و صلة الرّحم يعمران الدّيار و يزيدان فى الاعمار ، صدقه و صلهء رحم سراها را آبادان « 2 » گردانند و در عمرها بيفزايند .
[ إِنَّ ذلِكَ ]
بدرستى كه آن بر خداى آسان است آنگه مثلى زد مؤمن را و كافر را به دو دريا كه يكى شيرين و ديگرى شور باشد و گفت :
[ وَ ما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ ]
دو دريا با همديگر راست نباشند كه يكى شيرين باشد و آب او خوش به حلق فرو شود و ديگرى شور و تلخ ، و از هر يكى از اين دو دريا گوشت تازه ميخوريد يعنى گوشت ماهى ، و بيرون مىآوريد ازو زيورى يعنى لؤلؤ و مرجان كه آن را در ميپوشيد و زيور خود ميسازيد .
[ وَ تَرَى الْفُلْكَ ]
و بينى تو كشتيها را در دريا كه آب را ميشكافد و ميرود ؛ تا طلب كنيد و بجوئيد فضل خداى را يعنى روزى ، و تا
هامش
( 1 ) كذا در غالب نسخ و در تفسير ابو الفتوح نيز ليكن در بعضى نسخ : « چند است » ( 2 ) در يك نسخه « آبدان » ؛ در برهان گفته : « آبدان بر وزن آسمان مخفف آبادان است » .