حقّ سبحانه و تعالى بر سبيل ضرب المثل گفت : يكسان نباشد نابينا با بينا يعنى مشرك با مؤمن ، و نه تاريكى با روشنائى يعنى كفر با ايمان ، و نه سايه با گرما يعنى بهشت با دوزخ ، و نه مردگان با زندگان يعنى كافران با مؤمنان يا جاهلان با عالمان ، بدرستى كه خداى بشنواند آن را كه خواهد و تو كه محمّدى نتوانى كه بشنوانى آنان را كه در گورهااند يعنى اين كافران همچون مردگان باشند شنوانيدن سخن مردگان را مقدور قدرت تو نيست ؛ خداى اگر خواهد بشنواند ايشانرا به آنكه حيات و سمعشان بيافريند يعنى اگر خواهد ايشانرا بجبر و قهر بر ايمان دارد امّا تكليف ازين مانع است كه تكليف اختيارى است نه اجبارى ؛ تو جز بيم كننده نيستى ، بر تو جز بيم كردن و ترسانيدن چيز ديگر نيست ، ما ترا فرستاديم فرستادنى بحقّ يعنى به قرآن كه معجزهء تست تا بشارت دهى و بيم كنى ، بشارت دهنده و بيم كننده فرستاديم ترا و هيچ امّت و هيچ گروه نبودند الّا كه در ميان ايشان پيغمبرى بيم كنندهء گذشت و اگر اين كافران ترا بدروغ ميدارند كافرانى كه پيش از اينان بودند بدروغ داشتند پيغمبران خود را كه بايشان آمدند با حجّتهاى روشن دلالت كننده بر صحّت نبوّت ايشان از معجزات و با صحيفهها چون صحف ابراهيم و غير او از پيغمبران ، و با كتاب روشن چون توراة و انجيل چون ايشان تكذيب كردند و ايمان نياوردند ايشانرا بگرفتم به عذاب آنگه بر سبيل تعجّب گفت : پس چگونه بود انكار من بر كافران و عذاب من برايشان ؟ !
[ سوره فاطر ( 35 ) : آيات 27 تا 30 ]
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابِيبُ سُودٌ ( 27 ) وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ كَذلِكَ إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ ( 28 ) إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً يَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ ( 29 ) لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ ( 30 )