و كرديم ميان ديههاى ايشان و شهرهاى ايشان و ميان ديههائى كه در و بركت كرديم به آب و درخت و آن ديههاى شام است و ديههائى كرديم ظاهر كه از اين ده آن ده ديگر را توان ديدن ، گفتند : كه چنان بودى كه اگر زنى بيامدى و زنبيلى بر سر نهادى و دوك در دست گرفته مىتافتى و ميرفتى او چون به مقصد رسيدى آن زنبيل از ميوه پر شدى ؛ از يمن تا شام همچنين بود .
[ وَ قَدَّرْنا ]
و تقدير كرديم در آنجا رفتن از منزل به منزل همه آبدانى « 1 » و ديهها و شهرها و گفتيم ايشان را : برويد در اين ديهها و شهرها بمراد خود شبها و روزها ايمن از آفت و بيم دشمن ؛ صورت امر است و مراد اباحت ، ايشان را ازين حال بطر آمد طاغى و ياغى شدند بر نعمت و عافيت شكر و صبر نكردند و محنت و رنج طلبيدند و گفتند : اى خداى ما دور گردان ميان سفرهاى ما و منزلهاى ما و بيابانهاى ما ساده گردان تا مازاد و راحله و آب برگيريم چنان كه ديگر مسافران ، ايشان بر نفس خويش ستم كردند بكفر و معصيت و ما ايشان را سخنانى گردانيديم كه مردمان از آن باز گويند يعنى ايشان را مثلى و عبرتى كرديم در عقوبت و نكال و پراكنده كرديم ايشان را پراكنده كردنى . شعبى گفت : از ايشان غسّان بشام افتادند و نماز بمدينه ، و خزاعه بتهامه ، و ازد بعمان ، بدرستى كه درين كه با ايشان كرده شد و قصّهء ايشان آيتى و علامتى است هر صبر كننده و شكر گوينده را .
[ وَ لَقَدْ صَدَّقَ ]
بدرستى كه راست گردانيد ابليس گمان خود را در حقّ ايشان و گفتار خود را در آنجا كه گفت
[ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلَّا قَلِيلًا ]
و جاى ديگر گفت
[ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ ]
پس ايشان پس روى ابليس كردند و از پى وى برفتند و در عصيان و طغيان فرمان وى بردند مگر گروهى از مؤمنان كه ايشان نكردند و ايشان آنانند كه در وقت سوگند استثنا كرد و گفت
[ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ] *
.
هامش
( 1 ) در برهان قاطع گفته : « آبدان بر وزن آسمان مخفف آبادان است » و در بعضى نسخ اين تفسير و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « آبادان » .