سليمان مىنگريستند و ندانستند كه مرده است تا يك سال برآمد ، پس از يك سال درخت سنبه « 1 » عصا را بسفت و عصا از گرانى سليمان بشكست سليمان بر وى اندر آمد ، مردم بدانستند كه او مرده است ، چنان كه گفت :
[ ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ ]
راه ننمود ايشان را به مردن سليمان مگر درخت سنبه كه مىخورد عصاى ويرا
[ فَلَمَّا خَرَّ ]
پس آنگاه كه سليمان بيفتاد جنّيان بدانستند كه اگر ايشان غيب دانستندى در عذاب خوار كنندهء رنج و تكليف نماندندى . اهل تواريخ گفتند : عمر سليمان پنجاه و سه سال بود و مدّت ملكش چهل سال ، و بسيزده سالگى پادشاه شد و بسال چهارم از ملكش ابتدا كرد در بناى بيت المقدّس .
[ لَقَدْ كانَ لِسَبَإٍ ]
بدرستى كه براى سبأ يعنى قبيلهء سبأ در مسكنها و جايهاى ايشان آيتى و علامتى و نشانى بود و آن دو بوستان بود يكى بر دست راست آينده « 2 » و يكى بر دست چپ او ، و گفتهاند : آيت آن بود كه : در زمين ايشان هيچ موذيات از مار و كژدم و پشّه و كيك و شپش « 3 » و اگر كسى در زمين ايشان رفتى و در جامهء وى چيزى بودى از موذيات به مردى و اگر كسى سبدى بر سر گرفتى و در زير درختان بگذاشتى آن سبد پر شدى از ميوه .
[ كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ ]
ايشان را گفتند يعنى پيغمبران ايشان : بخوريد از روزى خدا و شكر نعمت او كنيد ، شهر شما شهرى خوش است و خداى شما آمرزنده است و مهربان ، ايشان اعراض كردند و كفران آوردند و گفتند : ما خداى را بر خود
هامش
( 1 ) در برهان قاطع گفته : « درخت سنبه بضمّ سين بىنقطه و سكون نون و فتح باى ابجد پرندهايست سبز رنگ كه با منقار درخت را سوراخ كند » و در نسخهء خطى ابو الفتوح : « مرغ درخت سم » ليكن در چاپى ( ج 4 ؛ ص 362 ؛ س 14 ) كما فى المتن
( 2 ) نص عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است : « يكى بر راست آن كس كه بر زمين ايشان شدى و ديگر بر چپ او »
( 3 ) در نسخهء چاپى ابو الفتوح باضافهء « سرابيك » ( راجع ج 4 چاپ اول ، ص 365 : س 16 ) .