تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
باشد
[ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ ]
و اوست خداى بزرگ و بزرگوار .
[ قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ ]
بگو اى محمّد اين مشركان را بر سبيل تنبيه كه : كيست كه روزى ميدهد شما را از آسمان و زمين ؛ از آسمان بباران و از زمين بنبات ؟ اگر ايشان جواب ندهند تو جواب ده و بگوى كه : خداست روزى دهنده ، چه ايشان درين خلاف نخواهند كرد و آنگه بر سبيل محاجّه و طريق مناظره گفت : احوال ما و شما از دو بيرون نيست يا ما و يا شما بر گمراهىايم و يا ما و يا شما بر راه راستيم يعنى از ما دو قوم يكى بر هدايت است و يكى بر ضلالت ، چه ممكن نيست كه با اين دو قول متناقض هر دو بر حقّ باشيم يا هر دو بر باطل از طريق نظر ، و در اينجا شكّى نبود نه خداى را و نه رسول خداى را و اين چنان باشد كه يكى از ما با ديگرى خصومت كند و او عالم باشد به آنكه او بر حقّ است و در دعوى صادق ، آنگه گويد كه : يكى از ما دروغ ميگويد چه هر دو قول راست نتواند بود و غرض او آن بود كه تو دروغ ميگوئى و اين همچنان است كه ابو الاسود دئلى گفت :
يقول الارذلون بنو قشير * طوال الدّهر لا تنسى عليّا
أحبّ محمّدا حبّا شديدا * و عبّاسا و حمزة و الوصيّا
بنو عمّ النبىّ و أقربوه * أحبّ النّاس كلّهم إليّا
فان يك حبّهم رشدا أصبه * و لست بمخطئ ان كان غيّا
بنو قشير كه او را ملامت ميكردند بر دوستى اهل بيت گفتند كه : او در دين خود شكّ كرده ، گفت : أفترون اللّه فى شكّ ؟ - پس خداى شك كرده باشد حيث قال
[ وَ إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى هُدىً أَوْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ ]
و او در همسايگى بنو قشير فرود آمده بود و ايشان مجبره بودند و ابو الاسود عدلى بود بشب سنگ بر وى ميانداختند او گفت : شرم نميداريد كه سنگ مياندازيد ؟ - گفتند : ما رميناك بل اللّه رماك ، ما سنگ نمىاندازيم بلكه خداى مىاندازد ، او گفت : خداى مرا دروغ منهيد كه اگر خداى
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 50 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)