تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
دو با آن ضمّ كنى چهار باشد عكرمه و ضحّاك گفتند : تقدير كرد در شهرى از ارزاق و اقوات آنچه در شهرى ديگر نباشد تا بتجارت از اين شهر بدان شهر روند و آن سبب رزق و معيشت ايشان باشد و گفتند :
[ لِلسَّائِلِينَ ]
را معنى اين است كه : مر كسانى را آفريد اين جمله كه ايشان حاجت خود از خداى تعالى خواهند . ابن زيد گفت : كه اين راست بر سؤال سائلان آفريد كه اگر خواستندى بيش از اين نخواستندى .

[ سوره فصلت ( 41 ) : آيه 11 ]

ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ ( 11 ) پس قصّهء آفريدن آسمان كرد : و بيافريد آسمان را و او دودى بود آسمان و زمين را گفت :
[ ائْتِيا ]
بيائيد بطوع و رغبت نه بكراهت و مراد از اين آن است كه خداى تعالى خواست كه ايشان را بيافريند ايشان موجود شدند بر حسب ارادت خداى تعالى و اينجا امرى نبوده است بر حقيقت خداى تعالى اوّل جرم زمين را بيافريد و نگسترانيد چون آسمان را بيافريد پس از آن آن را بگسترانيد چنان كه گفت
[ وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها ]
عبد اللّه عبّاس گفت : معنى آن است كه خداى تعالى آسمان را گفت : آفتاب و ماهت را بر آر ، و زمين را گفت : جويهاى آب بران « 1 » و ميوهات بيرون آر ، ايشان گفتند : آمديم بطوع و رغبت . و قول محققّان آن است كه اينجا قولى نبوده است و جوابى و ليكن اين عبارت است و كنايت از سرعت حصول مقدور او بر وفق مرادش تا « 2 » از طريق تشبيه بر وجه مبالغت به آن ماند كه سيّدى مطاع غلام مطيع خود را گويد كه : بفلان كار قيام نماى اگر خواهى و اگر نه ، وى جواب دهد كه : همچنين كنم بطوع و رغبت ، و اگر نه چنين باشد از حكيم نيكو نبود كه با معدوم خطاب كند و جواب از معدوم كى صحيح باشد ؟ ! اگر در وجود آيد جواب از وى هم صحيح نبود براى آنكه جمادست .
هامش
( 1 ) كذا در نسخ و در نسخهء خطى ابو الفتوح ( ره ) ليكن در نسخهء چاپى ( ص 539 چاپ اول ؛ س 2 ) : « جويها و ابران » و در ذيل صفحه ذكر شده : « و آب آن ظ » . ( 2 ) در نسخهء چاپى تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « يا » ( رجوع شود به جلد 4 چاپ اوّل ص 539 ؛ س 11 ) .