مذهب آنان كه گفتند كه : در قيامت تكليف باشد
[ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ ]
و ايشان را لعنت باشد و دورى از رحمت خداى و ايشان را باشد بدى آن سراى كه دوزخ است .
[ سوره غافر ( 40 ) : آيات 53 تا 57 ]
وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْهُدى وَ أَوْرَثْنا بَنِي إِسْرائِيلَ الْكِتابَ ( 53 ) هُدىً وَ ذِكْرى لِأُولِي الْأَلْبابِ ( 54 ) فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ ( 55 ) إِنَّ الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِي آياتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلاَّ كِبْرٌ ما هُمْ بِبالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ( 56 ) لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ( 57 )
بدرستى كه ما موسى پيغمبر را داديم هدايت يعنى آنچه به آن راه يابند از معجزات و توراة و شرايع و بميراث داديم بنى اسرائيل را كتاب توراة تا راه نمايندهء و هادئى و ذكرى و يادداشتى « 1 » و پندى باشد خداوندان عقل را آنگه رسول را فرمود كه :
[ فَاصْبِرْ ]
صبر كن بر رنج و ايذاء ايشان كه وعدهء كه خداى تعالى ترا داده است كه دين ترا اظهار كند و ترا ظفر دهد و دشمنان ترا هلاك گرداند آن وعده حقّ است و راست است
[ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ ]
و آمرزش خواه از خداى خود براى گناهى كه امّت با تو كردند و تسبيح گوى مر خدايرا به حمد و ستايش و ثناى وى بشبانگاه و بامدادان يعنى نماز شام و خفتن و نماز بامداد بپاى دارو گفتهاند :
[ بِالْعَشِيِّ ]
مراد به او بعد از زوال است نماز پيشين و ديگر و شام و خفتن را شامل بود
وَ [ الْإِبْكارِ ]
بامداد است تا تمامى پنج نماز بود
[ إِنَّ الَّذِينَ يُجادِلُونَ ]
آنان كه خصومت كنند در آيات خداى تعالى و مناظره كنند در ابطال آن بىحجّتى و بيّنتى كه بايشان آيد « 2 » در دلهاى ايشان نيست الّا تكبّرى و ترفّعى كه ايشان به آن نرسند و خداى ايشان را ذليل و خوار گرداند
[ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ ]
تو پناه با خداى ده ازيشان كه خداى تعالى شنوا و بيناست ، شنواست باقوال ايشان و بيناست باحوال ايشان ، مفسّران گفتند كه : اين آيت و آنكه پيش ازين است در جهودان آمد چون گفتند : صاحب ما مسيح بن داود است يعنى دجّال كه در آخر زمان بيايد و جهان
هامش
( 1 ) « و يادداشتى » در غالب نسخ نيست و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « و ذكرى و يادداشت و تذكيرى » .
( 2 ) در غالب نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « آمد » .