نيست يعنى او خود نيست تا معلوم باشد يعنى شريك خداى و من شما را با خداى ميخوانم كه عزيز است و غالب ؛ آمرزندهء گناه گناهكاران ؛ لا جرم هر آينه حق شد « 1 » و ثابت كه آنچه شما مرا به آن دعوت ميكنيد او را دعوتى نيست در دنيا « 2 » و نه در آخرت با خداى خود و نه دعوتى كه مستجاب باشد و ثابت شد كه مرجع و بازگشت ما با خداى است و مسرفانند آنان كه ايشان اهل دوزخاند آنگه گفت
[ فَسَتَذْكُرُونَ ما أَقُولُ لَكُمْ ]
امروز با شما ميگويم و وعظ و نصيحت ميكنم و شما نمىشنويد و زود بود كه ياد كنيد آنچه شما را ميگويم و با ياد آوريد آن وقت كه عذاب بشما رسد امّا فايده نكند و سود ندارد ، و من كار خود با خداى مىافكنم و او بيناست با كار « 3 » بندگان خود .
[ سوره غافر ( 40 ) : آيات 45 تا 48 ]
فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ ( 45 ) النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ ( 46 ) وَ إِذْ يَتَحاجُّونَ فِي النَّارِ فَيَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصِيباً مِنَ النَّارِ ( 47 ) قالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُلٌّ فِيها إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَيْنَ الْعِبادِ ( 48 )
خداى تعالى نگاه داشت او را از بديهاى آن مكر كه ايشان كردند . و برسيد بآل فرعون و اتباع او بدى عذاب و آن غرق بود كه بايشان رسيد
[ النَّارُ يُعْرَضُونَ ]
آتش را بر ايشان عرضه ميكنند ببامداد و شبانگاه و « عرض » اظهار چيزى باشد يعنى عذاب را بر ايشان اظهار كنند و گويند : اى آل فرعون اين منازل شماست هزيل بن شر حبيل « 4 »
هامش
( 1 ) در چند نسخه : « باشد » .
( 2 ) در چند نسخه : « نه در دنيا » .
( 3 ) در بعضى نسخ : « به كار » .
( 4 ) خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال در فصل التفاريق از حرف هاء گفته ( ص 355 ) :
« هزيل مصغرا بن شر حبيل الازدى الكوفى عن أخيه أرقم و ابن مسعود و عنه الشعبى و طلحة ابن مصرف موثق » و فيروز آبادى در قاموس گفته : « و هزيل كزبير ابن شر حبيل تابعى ادرك الجاهلية » و زبيدى در تاج العروس گفته : « هو الازدى الكوفى تابعى و يقال : انه ادرك الجاهلية روى عن طلحة و ابن مسعود و عنه طلحة بن مصرف و ابو اسحاق ثقة » .