همه برآيم تا خداى تعالى مرا صد پسر بدهد كه در سبيل خداى تعالى جهاد كنند و شمشير زنند همچنين كرد از قضاى خداى از آن زنان هيچ كس بار نگرفت الّا يك زن و او كودكى مرده بزاد او را بياوردند و بر تخت سليمان افكندند فذلك قوله
[ وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ ]
اى تاب و رجع عن تلك المقالة شعبى گفت و بعضى مفسّران كه : سليمان را پسرى بود شير خواره ويرا دوست داشتى و شياطين قصد كردند كه : او را هلاك كنند گفتند كه : اگر وى بماند با ما همان كند كه سليمان كرد چون ازين خبر يافت ويرا بفرشتگان ابر سپرد تا ويرا نگاه ميداشتند زمانى برين برآمد وى متوفّى شد فريشتگان ويرا بياوردند تنى بىروح و بر تخت سليمان نهادند و تأويل ديگر آنست كه سالى از سالها سليمان بيمار شد و سخت لاغر گشت تا چنان شد كه گفتى كه : وى تنى است بىروح بر تخت افكنده
[ قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي ]
سليمان گفت : اى خداى من مرا بيامرز و ملكى بخش مرا كه پس از من كسى را نباشد و نشايد كه توئى خداى بخشنده بغايت سليمان اين دعا براى آن كرد كه تا اين ملك آيت نبوّتش و معجزهء پيغمبرى وى باشد و اگر مثل آن كسى ديگر را بودى از آن بيرون شدى كه معجزى بودى خارق عادت و ملك سليمان به اين صفت بود از طاعت جنّ و انس و سباع و وحوش و بهائم و تسخير الرّياح و مانند اين پس از طريق مصلحت گفت نه بر وجه بخل
[ مِنْ بَعْدِي ]
يعنى غيرى چنان كه يكى از ما گويد لا أطيع احدا بعدك اى غيرك ، من از پس تو كس را طاعت ندارم و وجهى ديگر در آيت آنست كه : به اين ملك آخرت خواست و ثواب بهشت يعنى ملكى كه نسزد كسى را و نبود پس از آنكه من به آن رسيده باشم كه به آن رسد و بيان اين تأويل و قوّت اين وجه قوله
[ رَبِّ اغْفِرْ لِي ]
و بعضى گفتند كه : اين سؤال بدستورى خداى تعالى كرد و خداى تعالى فرمود ويرا تا اين دعا كند از آنكه در سابق علم وى بود كه هر كس كه جز از سليمان بود ملك آن چنان مفسده باشد ويرا و جز بعصمت نگاه