شد آفتاب بحجاب گفتند كه : اين حجاب كوهى است از پس كوه قاف كه آفتاب آنجا فرو شود
[ فَطَفِقَ مَسْحاً ]
عبد اللّه عبّاس گفت : معنى آنست كه : دست بساق ايشان فرو ميماليد بر سبيل اكرام و محبّت ، و بعضى گفتند كه : ايشان را وقف كرد در سبيل خداى تعالى در راه جهاد و گردن و ساق ايشان بداغ كرد .
[ سوره ص ( 38 ) : آيات 34 تا 40 ]
وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ ( 34 ) قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ ( 35 ) فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخاءً حَيْثُ أَصابَ ( 36 ) وَ الشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ ( 37 ) وَ آخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ ( 38 )
هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ ( 39 ) وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ ( 40 )
جاهلان خداى نشناس در قصّهء اين آيت آوردهاند كه : سبب امتحان سليمان آن بود كه : سليمان در بعضى از غزوات دخترى از دختران ملوك را ببردگى بياورد و چون سخت صاحب جمال بود سليمان او را دوست ميداشت و او با سليمان نمىساخت و پيوسته ميگريست سليمان ويرا گفت : اى زن بهتر ازين ملكى و بهتر از من مردى كجا يا بى ؟ - زن گفت : همچنين است و ليكن خيال پدر من از پيش چشم من دور نمىشود اگر خواهى كه من خوشدل شوم بفرماى تا صورت پدر من بسازند تا من در وى نگرم و خوشدل مىباشم او گفت : روا باشد بفرمود تا صورتى بساختند آن زن با جمعى كنيزان آن را مىپرستيدند مدّت چهل روز و سليمان از آن بىخبر بود آصف بن برخيا را از آن خبر شد سليمان را گفت : خواهم كه : خطبه كنم و پيغمبران را ثنا گويم سليمان گفت : روا باشد خطبه كرد و بر پيغمبران ثنا گفت و بر سليمان ثنا كرد و بروزگار گذشتهء او باز بست سليمان از آن دلتنگ شد چون آصف از منبر به زير آمد سليمان گفت : چگونه بود كه : پيغمبران را بر عموم ثنا گفتى و حديث من بروزگار گذشته باز بستى ؟ - آصف گفت : براى آنكه امروز چهل روز است كه در