ديگر اسپان « 1 » نيكرو را كه عادت ايشان آن بود كه : بر سه قوايم استادندى و يك دست را بر كنارهء سنب بر زمين نهادندى كلبى گفت : آن هزار اسب بود كه سليمان از غزو دمشق آورده بود مقاتل گفت : از پدرش ميراث رسيده بود حسن بصرى گفت :
از درياه « 2 » آورده بودند سليمان نماز پيشين كرده بود و بر كرسى نشسته آن اسبان را بر وى عرضه كردند و او به آن مشغول بود از نماز ديگر غافل شد تا نهصد اسب را عرضه كردند و صد بماند نگاه كرد آفتاب فرو شده بود دلتنگ شد گفت :
[ رُدُّوها عَلَيَّ ]
بازگردانيد اين اسپان را با نزديك من آريد اسپان را باز آوردند در استاد و آن اسپان را پى ميكرد و ميفرمود : تا ميكشتند و به صدقه مىدادند كفّارت آن را كه نماز ديگر ازو فوت شده بود و صد اسب بماند هر اسبى نيكو كه اكنون هست همه از آن اسپانند چون سليمان اسپان را صدقه كرد خداى تعالى باد را مركب وى گردانيد تا بامداد ويرا يك ماهه راه ببردى و شبانگاه يك ماهه بازآوردى عبد اللّه عبّاس از امير المؤمنين على ( ع ) روايت كرد كه : سليمان بجهاد خواست رفتن بفرمود تا اسپان را برو عرضه كردند به آن مشغول شد تا آفتاب فرو شد و نماز ديگر فوت شد فرشتگانى را كه بر آفتاب موكّل بودند خطاب كرد كه : ردّوها آفتاب را بفرمان خداى تعالى باز آوريد ، آفتاب را بازآوردند تا او نماز ديگر بوقت خود بگزارد « 3 »
[ فَقالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ ]
سليمان گفت : من دوستى اسپان بگزيدم « 4 » بر ذكر خداى تعالى يعنى بر نماز برگزيدم و گفتهاند كه : خير بر معنى خويش است يعنى دوستى خير عوض ذكر خداى تعالى كردم و مراد بخير خيل است
[ حَتَّى تَوارَتْ ]
تا آنگه كه پوشيده
هامش
( 1 ) بباى سه نقطه در زير كه باء فارسى باشد صريحا در نسخهء قديمى .
( 2 ) كذا صريحا در نسخهء قديمى و در سائر نسخ « دريا » ( بدون هاء در آخر ) .
( 3 ) در تمام نسخ : « بذال معجمه » .
( 4 ) در بعضى نسخ : « برگزيدم » .