تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
بازگشتند و راه بام گرفتند و از بام پيش داود آمدند ، و گفتند « 1 » كه : از سوراخ محراب درآمدند و خداى تعالى ازين قصّه رسول را خبر داد و گفت :
[ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ ]
هيچ آمد به تو خبر آن دو خصم چون از ديوار « 2 » محراب درآمدند چون پيش داود آمدند داود بترسيد گمان برد كه جمعى دشمنانند كه به قصد او آمدند « 3 » از آن سبب كه بىوقت آمدند و از در درنيامدند و بر صورت مردمان روزگار نبودند چون بديدند كه : داود بترسيد
[ قالُوا لا تَخَفْ ]
گفتند : مترس كه ما دو خصم‌ايم يكى بر ديگرى ستم مىكند
[ فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ ]
ميان ما حكم بحقّ كن و از حدّ در مگذر و ميل و مداهنه مكن و ما را هدايت كن براستى راه ، داود ايشان را گفت : حال شما چيست ؟ و مدّعى و مدّعى عليه كيست ؟ - يكى ازيشان گفت :
[ إِنَّ هذا أَخِي ]
بدرستى كه اين شخص برادر منست او را نود و نه ماده ميش است و عرب بنعجه كفايت كند از زن و مرا يك ماده ميش بيش نيست مرا گفت :
[ أَكْفِلْنِيها ]
آن يك را نيز به من ده و مرا كفيل آن گردان تا از آن من صد باشد و در خطاب بر من غلبه كرد يعنى آن يك را نيز او بخواست و من خواستم غلبه او را بود « 4 » لفظ
[ وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ ]
دلالت مىكند بر آن روايت كه ايشان هر دو يعنى داود و اوريا آن زن را ميخواستند بداود دادند و باوريا ندادند ، و لفظ
[ لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ ]
دلالت مىكند برين روايت كه در شرع داود روا بود كه : يكى زنى دارد ديگرى را روا بود كه : گويد : تو ويرا رها كن تا من ويرا بخواهم ، چون اين روا بود داود اوريا را گفت كه : رها كن اوريا ويرا رها كرد داود ويرا بخواست زيرا كه اين دعوى اينست كه : وى نود و نه نعجه دارد و من يكى ؛ مرا گفت كه : او را با من گذار و برين روايت هم قدحى لازم نمىآيد .
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ : « گفته‌اند » . ( 2 ) در غالب نسخ : « از سوراخ » . ( 3 ) در برخى از نسخ و در تفسير ابو الفتوح : « آمده‌اند » . ( 4 ) يعنى هم او خواست و هم من خواستم و در نتيجه او غالب آمد و به مقصود رسيد .