تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
گفت :
[ وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ ]
ما ملك و پادشاهى او قوى كرديم عبد اللّه عبّاس گفت : از وى قويتر پادشاهى نبود در عهد او ؛ هر شب سى و سه هزار مرد محراب او نگاه داشتندى فذلك قوله
[ وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ ]
اى بالحرس . عكرمه از ابن عبّاس روايت كرد كه : دو مرد از بنى اسرائيل پيش داود آمدند و مدّعى گاوى دعوى كرد و مدّعى عليه انكار كرد مدّعى را گفت : هيچ بيّنهء دارى ؟ - گفت : نه گفت : برويد تا من در كار شما بنگرم ايشان برفتند داود آن شب بخواب ديد كه : مدّعى عليه را بخوان و بفرماى تا وى را بكشند داود از خواب درآمد و در آن توقّف كرد ديگر باره بديد هم توقّف كرد ديگر باره بديد با تهديد ، كس فرستاد و ايشان را حاضر كرد و مدّعى عليه را گفت كه : مرا فرموده‌اند كه : ترا بكشم ، گفت : مرا بىبيّنتى ميكشى ؟ - گفت : آرى كه مرا بكشتن تو فرموده‌اند و نگفتند كه : بيّنتى طلب دار چون بدانست كه ويرا بخواهند كشت گفت : يا نبىّ اللّه بدانك من پدر اين مرد را بكشتم و اين گاو را از وى بستدم مرا نه براى گاو ميفرمايند كشتن مرا براى خون آن مرد ميفرمايند كشتن داود بفرمود تا ويرا بكشتند هيبت وى در بنى اسرائيل سخت شد فذلك قوله
[ وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ ]
اى بالهيبة
[ وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ ]
و ما او را حكمت داديم يعنى زبور و علم شريعت
[ وَ فَصْلَ الْخِطابِ ]
علم احكام و قضايا و كارگزاران « 1 » تا در هيچ حكم فرو نماند و امير المؤمنين على عليه السّلام گفت كه : اين آن بود كه : ويرا گفتند كه : مدّعى را بيّنهء بايد و مدّعى عليه را سوگند .

[ سوره ص ( 38 ) : آيات 21 تا 23 ]

وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ ( 21 ) إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ ( 22 ) إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ ( 23 )
هامش
( 1 ) در همهء نسخ اين تفسير و تفسير ابو الفتوح ( ره ) نيز ( ج 4 چاپ اول 4 ؛ ص 461 ، س 12 ) بذال معجمه و قياسا تصحيح شد .