چون روز بدر عذاب بايشان فرود آمد بر عادت خود گفتند كه : المناص ، خداى اين آيت فرستاد .
[ وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ ]
اين هنگام هنگام گريختن نيست
[ وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ ]
ايشان عجب داشتند « 1 » از آنكه : پيغمبرى بايشان آمد ترساننده و اعلام كنندهء بيم ازيشان و هم از نفس ايشان كه او را مىشناسند و ميدانند كه : هرگز ازو گزافى « 2 » و دروغى در وجود نيامده است با اين همه اين كافران از سر كفر و عناد گفتند كه : اين مرد جادوى دروغ زن است .
[ سوره ص ( 38 ) : آيات 5 تا 8 ]
أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ ( 5 ) وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَيْءٌ يُرادُ ( 6 ) ما سَمِعْنا بِهذا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هذا إِلاَّ اخْتِلاقٌ ( 7 ) أَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْ ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذابِ ( 8 )
چون رسول خداى تعالى دعوت كرد و پيغمبرى آشكارا گردانيد مشركان يك يك و دو دو در اسلام مىآمدند بزرگان مكّه برخاستند و پيش ابو طالب رفتند و گفتند : تو سيّد و رئيس مائى و اين پسر برادرت كار بر ما تنگ كرد خويشان و اتباع ما « 3 » بفريفت ابو طالب رسول را حاضر كرد « 4 » و بر سبيل وساطت در ميان ايشان سخن گفت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايشان را گفت : شما را چه زيانست كه مساعدت من كنيد بيك كلمه كه به آن كلمه مالك عرب و عجم شويد ؟ ! و همه شما را مطيع و منقاد گردند ؟ ! ايشان گفتند : ما ترا بده كلمه مساعدت كنيم ؛ اين كلمه كدام است ؟ - گفت : آنكه بگوئيد :
لا إله الّا اللّه ، ايشان چون اين سخن بشنيدند برميدند و گفتند :
[ أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً ]
محمّد خدايان بسيار را يكى گردانيد ؟ ! اين همه خلايق را يك خداى چگونه كفايت بود ؟ ! اين چيزى سخت عجب است
[ وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ ]
جمعى بزرگان و اشراف
هامش
( 1 ) در نسخهء قديمى : « داشتن » ( بلفظ مصدر ) .
( 2 ) در بعضى نسخ : « كژى » و در بعضى « كذبى » .
( 3 ) در بعضى نسخ « مارا » .
( 4 ) در بعضى نسخ : « گردانيد » .