و درين عهد پادشاهى بود نام او آجب بتپرست بود بتى داشت نام او بعل بيست گز بالاى او بود و او را چهار روى بود و مجوّف بود كه گاهى شيطان بيامدى و در شكم او شدى و سخن گفتى به چيزى كه در وى تحريض « 1 » بودى بر بتپرستيدن و اين پادشاه را زنى بود نام او از بيل بدترين خلق خداى بود وقتى كه پادشاه به جائى رفتى اين زن را بجاى خود بنشاندى او بيامدى بر شكل مردى بر تخت نشستى و حكم كردى ، و او هفت شوهر را بحيله كشته بود و او را هفتاد فرزند بود از اين شوهر و ديگر شوهران ، در همسايگى او مردى صالح بود بوستانى داشت سخت نيكو و ميوهاى خوشش بود هر وقت پادشاه با اين زن به اين بوستان آمدى براى نزهت را « 2 » روزى زنش گفت : ايها الملك اين بوستان لايق ماست از وى ببايد ستدن ، ملك گفت : نبايد كه همسايهء ماست و سخت صالح است ، ظلم زشت باشد از پادشاه قوى بر رعيّت ضعيف و اجابت نكرد تا وقتى اتّفاق افتاد كه ملك غائب شد اين زن را بايست « 3 » كه بوستان را به غصب بستاند برو بهانه جست و گفت : تو پادشاه را دشنام دادهء جمعى را بياورد تا بر وى گواهى دادند بدروغ و به اين بهانه ويرا بكشت و بوستان به غصب فرو گرفت چون پادشاه باز آمد گفت : بد كردى كه بشومى اين روزگار بر ما بسر آيد خداى تعالى براى آن مظلوم خشم گرفت و الياس را فرستاد كه برو آن ظالمان را بگوى كه : من انتقام اين بكشم ترا و زن ترا در اين بوستان هلاك كنم چنان كه كس بر شما رحمت نكند و هيچ كس شما را دفع نكند و گوشت شما را دد و دام بخورند و استخوانها بر روى زمين پوسيده گردد الياس بيامد و پيغام بگزارد « 4 » ملك خشم گرفت ، گفت : تو دروغ گفتى و هر كس كه دعوى پيغمبرى كرد نه از قبل خداى تعالى
هامش
( 1 ) در چند نسخه : « تحريص » ( بصاد مهمله ) .
( 2 ) كذا صريحا در همهء نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ج 4 ص 4441 ؛ س 3 ) : « هر وقت پادشاه با زن بتنزه به آن بستان آمدندى و بنشستندى و مقام كردندى از آن ميوه بخوردندى » .
( 3 ) يعنى او را اين فكر پديد آمد و براى خود ضرور دانست و در تفسير ابو الفتوح :
« اين زن خواست تا » پس حاجت به هيچ گونه تأوّل و تجشم نيست .
( 4 ) در نسخ موجوده و در تفسير ابو الفتوح « بگذارد » بذال معجمه .