كرد خداى را
[ إِنَّا كَذلِكَ ]
ما همچنين جزا دهيم نيكوكاران را ، بعد از شدّت فرج دهيم و بعد از محنت راحت ، آنگه فرمود :
[ إِنَّ هذا ]
بدرستى كه آنچه ابراهيم را فرموديم و در خواب نموديم ابتلاء و امتحانى عظيم بود كه به او مخلص محقّ از غيرى ممتاز گردد و ما فديه كرديم و اسماعيل را باز خريديم از قربان كردن بگوسفندى بزرگ عبد اللّه عباس گفت : اين گوسفندان آن بود كه هابيل بن آدم قربان كرد سعيد جبير گفت براى آن عظيمش خواند كه چهل خريف در بهشت چرا كرده بود ابراهيم ( ع ) چون آواز شنيد كه يا ابراهيم ، روى بازپس كرد جبرئيل استاده بود سر كبش در دست گرفته گفت :
خداى تعالى شما و هر دو را سلام مىكند و ميگويد : من اين قربان را قبول كردم و اين كبش را براى فديه فرستادم ابراهيم ( ع ) تكبير كرد و جبرئيل تكبير كرد و آن گوسفند نيز تكبير كرد ابراهيم او را بر جاى اسماعيل بخوابانيد و بكشت عبد اللّه گفت : به آن خداى كه جان من بفرمان اوست كه من در بدايت اسلام سر كبش ديدم از خانهء كعبه آويخته زير ناودان چون اسماعيل را فداء آمد ابراهيم سر وى در كنار گرفت و بوسه به روى او ميداده ميگفت : اى پسر خداى تعالى ترا بنوى به من داده است آنگه بنزديك مادرش آورده او را از اين حال خبر داد مادرش بگريست و گفت : يا خليل اللّه پسر مرا بخواستى كشت بىعلم من ، كعب الاخبار گفت : چون ابراهيم فرزند ببرد تا قربان كند ابليس گفت : اگر اكنون بر ايشان ظفر نيابم هرگز نيابم پيش مادرش آمد و گفت : اى بيچاره بىخبرى از آنكه فرزند ترا ابراهيم مىبرد تا بكشد گفت برو محال مگوى كه ابراهيم از آن رحيمتر است كه فرزند خود را بكشد كس در جهان فرزند خود كشته است تا وى كشد ؟ ! گفت : دعوى مىكند كه خداى فرموده است گفت : اگر خداى فرموده باشد چه شايد كردن فرمان خداى بجاى بايد آورد ما رضا داديم و تسليم كرديم ابليس نوميد گشت پيش اسماعيل آمد و گفت : اى بيچاره پدر ترا ميبرد تا بكشد . گفت : بچه علّت ؟ - گفت : ميگويد كه : خدا فرموده است گفت : فرمان خداى راست رضينا به حكم اللّه و سلّمنا لأمره ، ازو نيز نوميد گشت پيش ابراهيم آمد و گفت : اى ابراهيم شنيدم كه شيطان ترا در خواب خيال فاسد نموده است