تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
قربان كنم ده بار ديگر قرعه بزد همه بنام اشتر برآمد صد اشتر را قربان كرد از آنجا در شرع چنين آمد كه : ديت مرد مسلمان صد اشتر باشد فهذا معنى قوله : انا ابن الذبيحين ؛ من پسر دو ذبيحم يكى اسماعيل و دوّم عبد اللّه ، و سياقت آيت را دليل است بر آنكه ذبيح اسماعيل بود براى آنكه چون از قصّهء ذبيح پرداخت حديث اسحاق كرد و قصّهء ذبيح بر اختلاف روايت آنست كه چون خداى تعالى ابراهيم را فرزندى بداد كه بدعا خواسته بود چون باليده شد « 1 » و متر عرع ، ابراهيم وى را بغايت دوست داشت خداى تعالى خواست تا امتحان كند ابراهيم را بتسليم فرزند و اسماعيل را بتسليم جان ، در خواب بابراهيم نمود كه فرزند را قربان كن چنان كه گفت
[ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ ]
چون اين معنى يك دو شب بخواب ديد ؛ پسر را گفت :
[ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ ]
من در خواب چنان ديدم اى پسر كه ترا ميكشم بنگر تا چه ميبينى « 2 » اهل اشارت گفتند : چون ابراهيم اين بگفت اسماعيل گفت : اى پدر تو دعوى دوستى او ميكنى آنگه بخسبى ؟ ! لا جرم ترا به اين تازيانه ادب كنند ، تو مرا پدرى نه چون هر پدرى و من ترا پسرم نه چون هر پسرى ، اگر جان داشتمى از عرش تا ثرى همه در فرمان تو قربان كردمى بىنظرى مرا گوئى
فَانْظُرْ ما ذا تَرى
اى مرا از جان و روان خوشتر و از هر پدرى بهتر و برتر اينجهء ديدى امرى است از خداى اكبر
[ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ ]
اسماعيل تن در داد و دل بنهاد گفت : پدر آنچه ترا فرموده‌اند ببايد كردن ان شاء اللّه كه مرا از جملهء صابران يا بى محمّد اسحاق گفت : ابراهيم بشام بود و اسماعيل بمكّه با مادرش هاجر هر وقت كه خواستى تا اسماعيل را بيند جبرئيل آمدى و براقى « 3 » آوردى ابراهيم برنشستى بامداد از شام برفتى و قيلوله بمكّه كردى و نماز ديگر
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) گفته ( ج 4 چاپ اول ؛ ص 439 ، س 5 ) : « چون مترعرع شد و بباليد و به آن جا رسيد كه خداى تعالى گفت :فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَو در برهان قاطع گفته : « باليدن بر وزن ماليدن بمعنى بزرگ شدن و افزون گرديدن و نمو كردن باشد . ( 2 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « بنگر تا چه رأى بينى » . ( 3 ) كذا در همهء نسخ و در تفسير ابو الفتوح نيز ( ج 4 چاپ اول : ص 439 ؛ س 22 ) ليكن به نظر ميآيد كه « براق » باشد بدون ياء زيرا « براق » علم و اسم خاص براى همان اسب مخصوص منحصر بفرد است كه پيغمبر ( ص ) نيز شب معراج سوار آن شده و معراج كرد چنان كه اخبار صحيحه به آن ناطق است فراجع ان شئت .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 118 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)