روز انديشه ميكرد تا آن امرى است از خداى تعالى يا وسوسهء است از شيطان ؟ آن روز را ترويه نام نهادند ، چون شب ديگر بود در خواب ديد همچنانكه شب اوّل ديده بود بشناخت و بدانست آن شب را شب عرفه و روز را روز عرفه خواندند ، چون بيقين بدانست پسر را گفت «
[ فَانْظُرْ ما ذا تَرى ]
علما را درين پسر كه به ذبح وى فرمودند خلاف است جمعى از صحابه چون عبد اللّه مسعود و عباس بن عبد المطلب و بيك روايت از امير المؤمنين على عليه السّلام و از تابعين چون سعيد جبير و قتاده و زهرى و غير ايشان گفتند : ذبيح اسحاق بود و ديگران گفتند كه : اسماعيل بود و اين قول عبد اللّه عمر است و بيك روايت از ابن عباس و سعيد بن المسيب و حسن بصرى و مجاهد و غير ايشان و در اخبار ما اين ظاهرتر و روشنتر و بيشتر است عبد اللّه عباس را پرسيدند كه : ذبيح كدام فرزند بود از فرزندان ابراهيم ؟ - گفت : زعمت الجهود جهودان گفتند ذبيح اسحاق بود و دروغ گفتند بلكه ذبيح اسماعيل بود پيغمبر خداى گفت : انا ابن الذبيحين من پسر آن دو كشتهام و آن آنست كه : روايت كردند كه : چون عبد المطلب را در خواب بنمودند و بفرمودند كه : چاه زمزم را طلب كن و پاك گردان ، او جهد ميكرد و ميجست نمييافت نذر كرد كه : اگر خداى تعالى سهل گرداند و بر دست من پديد آرد يك فرزند را قربان كنم چون چاه زمزم بر دست وى پديد آمد خواست تا به نذر وفا كند با خود گفت ازين فرزندان كدام اختيار كنم براى ذبح درين انديشه ميكرد او را گفتند : بقرعه بيرون توان آوردن قرعه بزد بنام عبد اللّه برآمد پدر رسول ؛ و نور محمّدى در پيشانى او ظاهر بود و او را از همهء فرزندان خود دوستر داشتى خواست تا او را قربان كند بنى هاشم جمع شدند و گفتند : ما رها نكنيم كه در ناصيهء او آثار خير ميبينيم گفت : پس من چه كنم ؟ - گفتند : فديه كن او را بشترى چند ، گفت : هم بقرعه كنم بفرمود تا ده اشتر حاضر كردند قرعه بزد بنام عبد اللّه آمد ده شتر ديگر زياد كرد هم بنام عبد اللّه برآمد همچنين زياد ميكرد تا آنكه به صد رسيد قرعه بنام اشتر برآمد ؛ گفتند : اين صد اشتر را قربان كن تا فداى عبد اللّه باشد گفت : انصاف نباشد كه ده بار قرعه بنام عبد اللّه برآيد و يك بار بنام اشتر عبد اللّه را رها كنم و اشتر را