تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
بشام باز آمدى آنوقت كه اين خواب ديد به عادت برنشست بمكّه آمد و اسماعيل را بديد او را يافت باليده و تمام گشته ، او را گفت : اى پسر كاردى برگير و رسنى « 1 » تا در ميان كوهها رويم پارهء هيمه « 2 » بياوريم اسماعيل كارد و رسن برداشت چون به مقصد رسيد خواب با وى بگفت اسماعيل گفت : كرامة و عزازة اى پدر دست و پاى من به اين رسن استوار ببند تا اضطراب نكنم تا فرمان خداى بواجبى بجاى آرى و جامه از تن « 3 » دور كن تا خون من بر جامه نشود كه ترا ببايد شستن و نيز تا مادرم نبيند كه رنجور شود و آن پيرهن خود در من پوش تا در بوى تو جان دادن بر من آسان گردد و كارد بر گلوى من سبك بران تا مرگ بر من آسان گردد و اگر بتوانى « 4 » يك امشب در اين صحرا توقّف كن و يا پيش مادرم مرو تا باشد كه پارهء مرا فراموش كند كه هر چه روز برو گذشت كهن گشت و چون بنزديك مادرم روى او را از من سلام گوى و اين پيراهن من پيش او برى تا يادگار من باشد ابراهيم عليه السّلام گفت : همچنين بكنم نعم العون انت على امر اللّه نيك يارى تو مرا بر فرمان خداى تعالى آنگه ابراهيم اسماعيل را بخوابانيد و روى او بر زمين نهاد و كارد برآورد تا بر حلق او براندازد پس پشت خود آوازى شنيد كه :
[ يا إِبْراهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا ]
سدّى گفت : كارد بر حلق اسماعيل نهاد و براند هيچ كار نكرد چندانكه ميماليد نميبريد از ضجارت كارد از دست بيفكند ندا آمد و ذلك قوله :
[ فَلَمَّا أَسْلَما ]
چون هر دو يعنى پدر و پسر تن در دادند و فرمان خداى را گردن نهادند و ابراهيم را بر پيشانى و روى بر زمين افكند تا ذبحش كند و كارد بر حلقش نهاد كارد نبريد اسماعيل گفت : اى پدر شفقت پدرانه نميگذارد كه حلقم ببرى از آنكه رويم مىبينى كارد بر قفاى من نه ، كارد بر قفاى اسماعيل نهاد و ميماليد نبريد چون تسليم ابراهيم و اسماعيل ظاهر گشت
[ وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ ]
ما آواز داديم كه اى ابراهيم خواب راست كردى آنچه ترا فرموديم بجاى آوردى ، ابراهيم شاد گشت و شكر
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ « ريسمانى » . ( 2 ) در بعضى نسخ : « هيزم » . ( 3 ) در غالب نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ج 4 ص 439 ؛ س 30 ) : « از من » . ( 4 ) در چند نسخه : « بتوانى كرد » .