آتش را بر وى سرد با سلامت گردانيد چنان كه قصّهء اين « 1 » در سورة الأنبياءست .
[ فَأَرادُوا بِهِ كَيْداً ]
بابراهيم كيد كردند و بدى خواستند ما ايشان را فروتران و ذليلان گردانيديم ايشان را هلاك كرديم و ابراهيم را نجات داديم
[ وَ قالَ إِنِّي ذاهِبٌ ]
ابراهيم گفت : من رونده و هجرت كنندهام به جائى كه خداى مرا فرموده است به آن جا رفتن و آن زمين شام است و خداى تعالى مرا هدايت كرد به آنچه مقصد و مقصود من است آنگه دعا كرد و از خداى تعالى فرزند خواست و گفت :
[ رَبِّ هَبْ لِي ]
خداوندا مرا فرزندى بخش از فرزندان صالح حقّ تعالى دعاى وى اجابت كرد و او را بشارت داد بر زبان جبرئيل عليه السّلام و آنگه به خود اضافت كرد و گفت : ما او را بشارت داديم بپسرى بردبار كه در كارها تعجيل نكند و كدام حلم باشد عظيمتر از حلم وى چون پدرش گفت : اى پسر مرا فرمودهاند كه ترا ذبح كنم گفت : بكن آنچه فرمودهاند .
[ سوره الصافات ( 37 ) : آيات 102 تا 111 ]
فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ ( 102 ) فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ ( 103 ) وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ ( 104 ) قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ( 105 ) إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ ( 106 )
وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ ( 107 ) وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ ( 108 ) سَلامٌ عَلى إِبْراهِيمَ ( 109 ) كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ( 110 ) إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ ( 111 )
خداى تعالى وى را فرزندى داد نام او اسماعيل چون به آن حدّ رسيد كه با پدر سعى تواند كرد و به به جائى كه پدرش رود تواند رفت مفسّران گفتند « 2 » : او درين وقت سيزده ساله بود ابن زيد گفت : مراد بسعى عبادت است مقاتل گفت : مراد سعى صفا و مروه است گفت : اى پسرك من در خواب ميبينم كه : من ترا ميكشم مفسّران گفتند ابراهيم شب ترويه كه هشتم ذى الحجّه است بخواب ديد كه يكى ويرا گفت :
اى ابراهيم خداى ترا ميفرمايد كه : اين پسر را بكش ابراهيم آن روز برخاست و همه
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ : « آن » .
( 2 ) در نسخهء قديمى : « گويند » .