كرده باشيد ؟ ! ابراهيم با ايشان از سر وعظ و نصيحت درآمد چون سود نداشت خواست تا با بتان ايشان كيدى كند تا تنبيهى باشد ايشانرا ، و اتّفاق چنان افتاد كه ايشانرا عيدى بود خواستند تا بعيدگاه روند ابراهيم را گفتند : تو نيز بيا ، او گفت : من در نجوم نگاه كردم مرا رنجورى و بيمارى مىنمايد گفتند كه ؛ ابراهيم را عليه السّلام تبى بود بنوبت چون ستارهء مخصوص بجاى مخصوص رسيدى ويرا تب آمدى چون در نگريست « 1 » آن ستاره نزديك آنجا رسيده بود او گفت :
[ إِنِّي سَقِيمٌ ]
مرا وقت نوبت تب است رنجور خواهم شدن و گفتند : مراد بنجوم نبات و گياه است هر گياه كه او را ساق نباشد نجم خوانند و آن خبر كه ابو هريره روايت كرد كه رسول گفت : ما كذب ابراهيم الّا ثلاث كذبات كلّها يجادل بها عن دينه ؛ ابراهيم دروغ نگفت الّا سه دروغ كه به آن مجادله كرد از دين خويش يكى آنگه گفت : إنّى سقيم ؛ من رنجورم ، و او رنجور نبود ، و ديگر آنكه گفت چون بتان را شكسته بود : فعله كبيرهم ، بزرگ ايشان كرد سيّم آنكه گفت ساره را كه خواهر منست ، و نبود ، اين خبر واحد است دليل عقل به اين ترك نتوان كرد و اگر مسلّم دارند كه ابراهيم اين گفت تأويلش آنست كه من رنجور خواهم شد ، و بزرگ ايشان كرد اگر فعلى تواند كرد و ايشان سخن نتوانند گفت ، و او خواهر منست يعنى در دين .
[ فَتَوَلَّوْا عَنْهُ ]
چون آن قوم سخن ابراهيم عليه السّلام بشنيدند پشت ازو بگردانيدند و بگذشتند و برفتند پس ابراهيم قصد بتان ايشان كرد ايشانرا عادت بود كه روز عيد انواع طعام پيش بتان بردندى و چون از عيد « 2 » باز آمدندى و آن طعام بتبرّك بخوردندى چون ايشان برفتند ابراهيم عليه السّلام تبر برداشت و در بتخانه رفت و در آنجا هفتاد و دو بت بود از سنگ و چوب و آهن و مس و زر و سيم ، و بتى بود مهتر ؛ از زر ساخته بودند و دو پاره ياقوت در چشم وى نهاده طعام در پيش بتان بود ابراهيم از سر تهكّم بتان را گفت : ألا تأكلون ؟ هى « 3 » نميخوريد ؟ ! چيست شما
هامش
( 1 ) كذا صريحا بدون ياء و در برهان قاطع گفته : « نگريستن بكسر اول و فتح ثانى مخفف نگريستن است كه بمعنى نگاه كردن و ديدن باشد » و در بعضى نسخ : « در نگريد »
( 2 ) در نسخهايى : « از عيدگاه » .
( 3 ) كذا در نسخهء قديمى و در بعضى نسخ « اى » و در بعضى ديگر « آيا » .