تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
گناه نكرد او را چرا از بهشت بيرون كردند ؟ زيرا كه عقاب مضرّتى باشد مستحقّ مقرون باستخفاف و اهانت و اين تفويت منفعت بود از آدم و فوت منافع عقاب نباشد كه اگر بودى انبيا و اوليا هميشه معاقب بودندى چه در مقدور منافع را نهايت نيست كه بايشان توان رسانيدن عاجلا و آجلا ؛ پس اخراج بر سبيل مصلحت بود و آنچه تعلّق بمصلحت دارد باوقات و اشخاص و اسباب بگردد تا تناول درخت نكرده بودند مصلحت بود كه آنجا باشند و چون تناول كردند مصلحت بگرديد ، و صلاح در آن شد كه از آنجا بيرون آيند و خداى تعالى خود آدم را براى زمين آفريد چنان كه گفت : إنّى جاعل فى الارض خليفة .
[ وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي ]
و هر كه اعراض كند از ذكر من يعنى از قرآن و نظر كردن در دلائل و بيّنات ؛ او را معيشتى باشد تنگ و زندگانئى باشد سخت . ابو هريره روايت كرده است كه : از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تفسير اين آيت پرسيدم ؛ فرمود كه مراد به [ معيشت ضنك ] عذاب گور است و فشارش و تنگى او . قتاده گفت كه : اين معيشت تنگ او را در دوزخ باشد . ضحّاك گفت : كسب حرام است . عبد اللّه عبّاس گفت : هر آن مالى كه ببندهء از بندگان خود دهم اگر اندك باشد و اگر بسيار و او را در آن خيرى نباشد آن معيشت ضنك باشد معنى آيت نه آنست كه هر كه از ذكر خداى و راه حق عدول كند روزى برو تنگ شود چه ما بسيارى از كافران را مىبينيم كه معيشت برايشان فراخ ترست از آنكه بر مؤمنان ؛ معنى آيت آنست كه : آنان كه بقيامت ايمان ندارند هر خرجى و نفقهء كه كنند آن را غرامت شناسند براى آنكه بر آن ثوابى و آن را عوضى ، طمع ندارند آن خرج و نفقه بر ايشان سخت آيد . ابو سعيد خدرى گفت : اين معيشت تنگ آنست كه چون در گورش نهند گور بر وى تنگ شود چنان كه پهلوهاش به يكديگر گذر كند ، و برو مسلّط كنند در گور نود و نه اژدرها « 1 » را كه هر يكى را هفت سر باشد تا او را ميدرند « 2 » و گوشت او را ميخورند تا بروز قيامت ، و اگر يكى از آن ماران
هامش
( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « اژدرها بر وزن لشكرها بمعنى مار بزرگ است كه اژدر باشد و هاى [ اژدرها ] هاى جمع نيست بلكه جزء كلمه است » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « ميگزند » .