بر درخت جاودانى و پادشاهى كه كهنه نشود ؟ - گفتند كه : ابليس آدم را گفت : أحوال تو چون است در بهشت ؟ - گفت : همهء بهشت مرا مباح است تا هر چه ميخواهم ازو ميخورم و آنجا كه مىخواهم ميروم جز يك جنس درخت ؛ ابليس در حال گفت : من ترا بدرخت خلد راه برم كه هر كس كه ازو بخورد جاويد در بهشت بماند ؟ و راه نمايم بملكى كه كهنه نشود ؟ - آدم گفت : آن درخت كدامست ؟ - ابليس گفت : اين درخت است كه ترا ازو منع كردهاند ، آدم گفت : من از آن درخت تناول نكنم و ازو نخورم ، ابليس سوگند خورد كه غرض من نصيحت تست و خير تو ، آدم بسوگند آن ملعون فريفته شد و ظنّ او چنان بود كه كسى سوگند بدروغ نيارد خوردن « 1 » ؛ آدم و حوّا از آن درخت بخوردند بادى درآمد و حلّه از تن ايشان بربود عورت ايشان ظاهر شد و بادى درآمد تاج از سر ايشان برداشت ، چون برهنه ماندند در استادند و برگ درختان بهشت بر هم ميدوختند تا از وى عورت پوشى ساختند ، گفتند كه : برگ انجير بود .
[ وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ
« 2 »
]
آدم مخالفت امر خداى خود كرد و [ معصيت ] مخالفت باشد اگر
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و آنچه معتمد است در اين باب بيان كردهايم » .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى ]و آدم عاصى شد و غاوى .
اگر گويند : نه شما بر پيغمبران صغيره و كبيره روا نميداريد چونست كه خداى تعالى عصيان و غوايت بآدم حوالت مىكند ؟ - جواب گوئيم : عصيان مخالفت امر با ارادت باشد و امر و ارادت از حكيم تعلّق دارد هم بواجب و هم بمنذوب . چون بادلّهء عقل بدانستيم كه مخالفت امر واجب بر آدم روا نباشد لا بدّ حمل بايد كرد بر مخالفت امر مندوب . اگر گويند بر اين قاعده لازم آيد كه پيغمبران خداى هميشه عاصى باشند چه ايشان خالى نباشند از ترك مندوبات . گوئيم : اين اطلاق نكنيم در حقّ پيغمبران چه اين لفظ بعرف مخصوص شده است بفاعل قبيح و تارك واجب و از اينجاست كه اسم ذمّ است امّا مقيّد روا داريم گوئيم : اگر مراد به معصيت ايشان ترك مندوب است ؛ آرى ، و اگر فعل قبيح يا ترك واجبست ؛ نه . و امّا قوله[ فَغَوى ]اى خاب ؛ براى آنكه غىّ در كلام عرب بمعنى خيبت آمده است قال الشّاعر :فمن يلق خيرا يحمد النّاس أمره * و من يغو لا يعدم على الغىّ لائماشاعر ميگويد : هر كه او خيرى بيند يعنى هر كه او مالى دارد مردمان او را حمد كنند و كار او پسنديده دارند ، و اگرچه نباشد ، و آنكه غاوى باشد يعنى خائب و نوميد از مال و درويش باشد ؛ مادام او را ملامت كننده باشند . و مانند اين بيت است قول قطامى كه ميگويد :و النّاس من يلق خيرا قائلون له * ما يشتهى و لامّ المخطىء الهبلدر اين بيت [ مخطى ] بجاى [ غاوى ] است در بيت اوّل » .