تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
بودن ايشان در دنيا يا در گور كوتاه و اندك شمرند از درازى مدّت آخرت .

[ سوره طه ( 20 ) : آيات 104 تا 108 ]

نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ يَوْماً ( 104 ) وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً ( 105 ) فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً ( 106 ) لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً ( 107 ) يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لا عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلاَّ هَمْساً ( 108 ) ما عالمتريم و داناتر به آنچه ايشان گويند ؛ آنگه كه يكى از ايشان گويد و او بهترين و فاضلترين ايشان باشد و تمام عقلتر كه : شما مقام نكرده‌ايد در گور مگر روزى . ايشان را مقام در گور اندك آيد ؛ از آنكه از مرور أحوال و سنين بى خبر بوده باشند . ابو على جبّائى گفت : اين پس از عذاب گور گويند يعنى از آنگه كه عذاب گور منقطع شد تا با كنون اين مقدار است ، و روا باشد كه اين آنان گويند كه ايشان را عذاب گور نباشد . آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را گفت : اين كافران ترا از كوهها مىپرسند بگو اى محمّد كه : خداى من آن را خرد كند چون ريگ روان ؛ آنگه باد را بر وى گمارد تا در عالم پراكنده گرداند و گفتند : در دريا ريزد .
[ فَيَذَرُها ]
پس بگذارد اين كوهها را يعنى جاى و مقام و مقرّ ايشان زمين هامون و نرم كه درو هيچ كژى و هيچ بلندى نبينى و هيچ شيبى و فرازى نيابى « 1 » . يمان گفت : [ امت ] سقف بود يعنى بر روى زمين هيچ عمارت نبينى همه خراب باشد و پست گرديده ؛ آن روز كه حال و كار چنين باشد يعنى روز قيامت همه خلقان متابعت داعى كنند آن داعى كه همهء خلقان را بر عرصات قيامت خواند و آن اسرافيل باشد كه در صور در دمد و بر صخرهء بيت المقدس باستد و خلقان را با محشر دعوت كند خلايق از جوانب و اطراف روى به او آورند و از پى آواز او روند و از او ميل نكنند و در نگذرند « 2 » و عصيان و مخالفت نيارند ؛ از آنكه همه در آن روز ملجأ باشند و آوازهاى همه
هامش
( 1 ) - أبو الفتوح ( ره ) گفته : «لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً ]درو كژى و بلندى نباشد يعنى درو هيچ نشيبى و فرازى نباشد نه وادى بود و نه أكمه ؛ چه بلند آن با پستى راست كنند تا درو تفاوتى نبود ، و گفته : [ امت ] انثناء بود يقال : مدّ حبله حتّى ما ترك فيه أمتا ؛ و ملا سقاءه حتّى ما ترك فيه أمتا ، قال : ما فى انجذاب سيره من امت . يمان گفت ( تا آخر ) » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ لا عِوَجَ لَهُ ]كژى نباشد او را ؛ گفتند : ضمير راجع است با دعا ، دعاء او را كژى نباشد ، و گفتند : آن كلام مقلوب است يعنى لا عوج لهم من دعائه ، و خلايق را از دعاء او معدلى و محيصى و زيغى و ميلى نباشد بخلاف آن باشد كه در دار دنيا باشد كه ايشان عصيان و مخالفت كردندى ؛ آنجا اين معنى نباشد براى آنكه خلايق ملجأ باشند » .