آنكه گوئى : لا مساس ، عذاب سامرى در دنيا به آن كردند كه او را از مخالطت مردمان بكلّى منع كردند مردمان را از سخن گفتن با وى و نشستن با وى و طعام خوردن با وى منع كردند ، و اگر اتّفاق افتادى كه به كسى بسايد يا عضو كسى بعضو وى رسد هر دوان را تب گيرد « 1 » ؛ در بيابان با وحوش باشد و از آدميان ميرمد ، و اگر كسى را بيند گويد :
لا مساس ؛ نبايد كه تو به من رسى و من به تو رسم . گفتند كه : اين امر در فرزندان وى تا كنون باقى مانده است .
در خبرست كه موسى عليه السّلام خواست كه سامرى را بكشد حق تعالى وى را گفت كه : دست ازو بدار و او را مكش كه او سخى است ؛ و رسول صلّى اللّه عليه و آله سلّم فرمود : تجافوا عن ذنب السّخىّ فانّ اللّه آخذ بيده كلّما عثر ؛ از سر گناه جوانمرد در گذريد كه خداى تعالى دست وى گيرد هرگه كه بر وى اندر آيد .
[ وَ إِنَّ لَكَ مَوْعِداً ]
و ترا اى سامرى وعده و نوبتى هست از عذاب خداى كه آن را با تو خلاف نكنند و از تو در نگذرانند و تو از آن در نگذرى .
[ وَ انْظُرْ إِلى إِلهِكَ ]
و بنگر به اين معبود خود كه او را خداى خود گرفتى
[ ظَلْتَ
« 2 »
]
و روى بوى آوردى و همه روز او را پرستيدى ما او را بسوزانيم و آنگه در دريايش فشانيم يعنى خاكستر وى را « 3 » ، و گفتند : او را بسوهان بسائيم و سودهء او را در دريا
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « آيد » .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و اصل [ ظلت ] [ ظللت ] بوده است لام مكسور بيفكندند كراهيت تضعيف را ؛ و عرب را در او دو مذهب است ظلت و ظلت بفتح ظاء و كسر او ؛ آنكه [ ظلت ] گفت بكسر نقل حركت كرد عين را با فاء تا بدانند كه آن حرف كه محذوف است مكسور بوده ، و آنكه بفتح گفت بر اصل خود رها كرد ، و مثله [ مست ] و [ مست ] و [ همت ] و [ همت ] فى مسست ، و هممت و [ أحسست ] بمعنى [ أحسست ] قال الشّاعر :خلا انّ العتاق من المطايا * أحسّ به فهنّ اليوم شوس ». ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفاً ]پس آن را در دريا فشانيم خاكستر آن ، و أبو جعفر مدنى خواند[ لَنُحَرِّقَنَّهُ ]من قولهم : حرقته بالمبرد ؛ اذا أبردته به ، و أحرقته أيضا يعنى بسوهان بسائيم پس در دريا فشانيم قال الشاعر :بذى فرقين يوم بنى حبيب * بيوتهم علينا يحرقوناو اصل هر دو كلمه يكى است كه هر دو جا بر تفريق حاصل آيد و اصل [ نسف ] گندم بر باد دادن باشد تا كاه از او جدا شود و آلت آن را كه ما [ جون ] گوئيم آن را [ منسفه ] خوانند » .