تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
[ وَ لَقَدْ أَوْحَيْنا ]
ما وحى كرديم موسى را و گفتيم كه : بندگان مرا يعنى بنى اسرائيل را در شب از مصر بيرون بر ، و چون دريا در پيش تو آيد عصا بر دريا زن و راهى خشگ براى ايشان در دريا پديد كن كه درو آب و گل نباشد تا ايشان درو بروند .
[ لا تَخافُ دَرَكاً ]
در آن راه نترسى از آنكه فرعون شما را دريابد .
[ وَ لا تَخْشى ]
« 1 » و از غرق شدن در دريا نترسى
[ فَأَتْبَعَهُمْ
« 2 »
]
فرعون لشكر خود را از پس بنى اسرائيل ببرد و از پى « 3 » ايشان برفت و اين آنگه بود كه وقت هلاك فرعون و نجات بنى اسرائيل بود خداى تعالى فرمود كه حلّى ايشان از ايشان بعاريت بخواهيد و برويد در شب ، ايشان همچنين كردند و بنى اسرائيل هفتاد هزار مرد بودند ، فرعون بفرمود تا لشكر جمع شدند با ششصد « 4 » هزار مرد بر اثر ايشان برفت ، چون بكنار دريا رسيدند بنى اسرائيل از پيش دريا بديدند و از پس دشمن ؛ موسى را گفتند : چه كنيم ؟ - خداى تعالى فرمود موسى را كه : عصا بر دريا زن تا راه خشگ پيدا شود ، موسى عصا بر دريا زد ، بنى اسرائيل گذر كردند فرعون با لشكر چون به دريا رفت بايشان رسيد از دريا آنچه رسيد ؛ و اين ابهام استعظام و استهوال راست ، يعنى آنچه از دريا بايشان رسيد از غرق شدن و هلاك گشتن بحدّى بود كه آن را وصف نتوان كردن ، و باز گفتن از آن در عبارت زبان نيايد « 5 »
[ وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ ]
فرعون قوم خود را هلاك كرد
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ وَ لا تَخْشى ]و از غرق نترسى ؛ حمزه خواند [ لا تخف ] مجزوم بجواب امر فى قوله[ فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً ]و أمّا قوله[ وَ لا تَخْشى ]خلاف نكردند در او كه بألف است و محلّش رفع آنگه در وجهش خلاف كردند ( پس ببيان اختلاف در وجه پرداخته است ) » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ ]آنكه او بقطع الف خواند گفت : با زيادت است تا جمع نكرده باشد بين حرفى تعدية ، و آنكس كه او بالف وصل خواند و تشديد تا من الاتّباع گفت : باء تعديه راست ؛ گفت : فرعون لشكر از قفاى ايشان ببرد » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « از پس » . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « سيصد » و متن موافق تفسير ابو الفتوح ( ره ) است . ( 5 ) - اشاره به آنست كه ابهام [ ما ] در اينجا براى تفخيم است ؛ ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ فغشيهم ] أى أصابهم ؛ بايشان رسيد از دريا آنچه رسيد و اين ابهام براى استعظام و استهوال است يعنى آنچه بايشان رسيد بحدّى بود كه آن را وصف نتوان كردن و باز گفتن جز مبهم رها كردن ؛ چه شرح آن به وصف راست نيايد ، و مثله قوله : فأوحى الى عبده ما أوحى ، و مراد غرق ايشان بود در دريا » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 82 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)