اى موسى مترس و بينداز آنچه در دست راست دارى تا فرا گيرد و فرو برد آنچه ايشان كردهاند بدرستى كه آنچه كردهاند حيلت و كيد و سحر « 1 » و جادو و مكرى است كه جادوان ساختهاند و جادو هر كجا كه آيد فلاح نيابد و ظفر نبيند و بهر ره كه آيد به هيچ جاى نرسد چون موسى را خطاب آمد
[ أَلْقِ ]
بينداز ؛ موسى عصا بينداخت اژدهائى شد بيكساعت آن چهارصد خروار چوب و رسن مار پيكر ساخته و مجوّف كرده و پر زيبق گردانيده را فرو برد كه ازو هيچ باقى نگذاشت و بر وى هيچ أثرى پيدا نشد ، چون ساحران آن حال بديدند و ايشان در ساحرى ماهر بودند و بأوّل نظر بدانستند كه آن سحر نيست چه انواع سحر بر ايشان پوشيده نبود ايشان را حقّيّت موسى چنان ظاهر و يقين شد كه به هيچ حال دفع آن ممكن نبود همه به سجده درآمدند چنان كه پنداشتى كه كسى ايشان را به سجده درآورد « 2 » چنان كه فرمود
[ فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً ]
ساحران بر روى افكنده شدند در حالى كه سجده كنندگان بودند .
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ إِنَّما صَنَعُوا كَيْدُ ساحِرٍ ]حمزه و كسائى[ كَيْدُ ساحِرٍ ]خواندند بر فعل و باقى قرّاء كيد ساحر على الفاعل ؛ خداى تعالى وحى كرد بموسى كه چون ايشان چوبها و رسنهاى خود بينداختند تو نيز عصا بينداز ، او عصا بينداخت اژدها شد بيك ساعت آن چهارصد خروار چوب و رسن مار پيكر ساختهء مجوّف مزيبق فرو برد و قرائت آنكس كه[ كَيْدُ ساحِرٍ ]خواند اضافة الفعل الى فاعله باشد و قرائت آن كس كه [ كيد سحر ] خواند از باب « مسجد الجامع » و « يوم الجمعه » باشد چه كيد خود سحر است[ وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ ]و فلاح و ظفر نيابند ساحران بهر راه كه آيند يعنى بهر خير كه كنند » .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً ]ساحران را بر وى درآوردند به سجده ؛ و براى آن بر فعل مجهول گفت كه چون معجزهء موسى بديدند و ايشان ساحر بودند و تعاطى سحر كرده ساليان بسيار باوّل نظر بدانستند كه آن نه از جنس سحر است چو انواع سحر از ايشان پوشيده نبود علم حاصل شد ايشان را بحقّى و درستى آن بر وجهى كه رفعش وقت را ممكن نبود به سجده درآمدند چنان كه پنداشتى كه ايشان را به سجده درآوردند .
وجهى دگر آنكه چون بتوفيق خداى و لطف و تمكين و تخليهء او كردند بمنزلت آن بود كه از روى مجاز كه خداى كرد براى آن گفت [ فألقى ] و قوله[ سُجَّداً ]نصب بر حال است از مفعول[ قالُوا آمَنَّا ]گفتند : ايمان آورديم بخداى هارون و موسى تا كسى گمان نبرد كه ايشان به اين خداى فرعون را خواستند » .