رسولانيم از قبل خداى تو ؛ ما را فرستاده است تا ترا دعوت كنيم و بگوئيم تا دست از بنى اسرائيل بدارى .
[ فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنِي إِسْرائِيلَ ]
دست از بنى اسرائيل بدار و ايشان را با ما فرست و عذاب مكن ايشان را و كار درشت و سخت مفرماى . ما آيتى و معجزهء آوردهايم از خداى تو به تو ؛ نه آنست كه دعوى ميكنيم و با اين دعوى حجّتى و برهانى نداريم ما پيغام خداى برسانديم و آنچه گفتنى بود گفتيم
[ وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى ]
و سلام بر آنكس باد و سلامت آنكس راست كه متابعت راه راست كرد « 1 » و عذاب و سختى بر آنكس است كه او بدروغ داشت و از قبول كردن حق برگرديد
[ إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنا ]
بدرستى كه بما وحى كردهاند و ما را اعلام كرده كه عذاب آن كس را باشد كه او خداى را و پيغمبران خداى را بدروغ دارد و پشت بر ايشان كند .
موسى و هارون عليهما السّلام پيش فرعون شدند و رسالت و پيغام از خداى تعالى بگزاردند فرعون ايشان را گفت :
[ فَمَنْ رَبُّكُما
« 2 » ؟ - ] خداى شما كيست ؟ - اين خطاب با موسى براى آن كرد كه با وى انبساط داشت ، يا از براى آنكه دانست كه هارون فصيحتر است ؛ از براى آن با وى خطاب كرد ، يا از براى آنكه اصل در نبوّت موسى بود ، پس جواب داد و گفت :
[ رَبُّنَا
« 3 » ] خداى ما آنست كه بداد هر چيزى را آفرينش
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى ]سلام بر آن باد كه پسر و راه راست باشد ، و گفتند : [ سلام ] بمعنى سلامت است ، و [ على ] بمعنى لام است يعنى سلامت در دو جهان آن را باشد كه او متابع راه راست بود » .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « در كلام حذفى و اختصارى هست و تقدير آنست كه ، فأتياه فأتياه فقالا له ذلك فقال لهما : من ربّكما يا موسى ؟ - » .
( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « موسى گفت : خداى ما آنست كه هر چيزى بداد خلقش را گفتند : معنى آنست هر خلقى را آنچه صلاح معاش ايشان است بداد اين قول حسن و قتاده است . مجاهد گفت : هر جنسى را از آن جنس آفريد كه مادر و پدر او باشد ؛ از بهايم آدمى نيافريد ، و از آدمى حيوان ديگر نيافريد ، عطيّه و مقاتل گفتند : هر چيزى را صورت او دادند تا هر حيوانى صورتى دارد بر افراد ، ضحّاك گفت : معنى آنست كه هر چيزى را از حيوانات آلات مصالح خود بداد از چشم بينا و گوش شنوا و دست گيرنده و پاى رونده و زبان گوينده آنان را كه نطق باشد . بعضى گفتند : مراد الهام معاد و معاش است كه هر حيوانى داند كه او بامداد بطلب معاش كجا رود و شبانگاه با مراح خود كجا رود .
و وجهى ديگر هست كه كلام محتمل است آن را و بفصاحت كلام لايق ؛ و آن آنست كه أعطى كلّ شىء من الخلق حقّه أى خلقه على أحسن ما يمكن و أصلحه ؛ يعنى هر چيز را حق بگزارد در باب خلق تا چنان آفريد كه لايق حال اوست إمّا بحسن و احكام و اتقان و إمّا بوجه صلاح .[ ثُمَّ هَدى ]اى هداهم ؛ آنگه هدايت داد ايشان را از بيان و الطاف و تسهيل و تيسير ؛ بيان اين وجه بازپسين روايت نصير است از كسائى كه خواند : أعطى كلّ شىء خلقه ؛ على فعل الماضى آنگه مفعول دوم محذوف باشد از كلام و تقدير آنكه : أعطى كلّ شىء خلقه حقّه من الخلق و الاحكام و الاتقان » .