تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
بود كه او را در محنتى مىافكند پس از محنتى يكى آنكه او را در سالى زادند كه كودكان را ميكشتند ، آنگه او را در رود نيل افكندند ، آنگه بدست فرعون افتاد ، آنگه فرعون قصد كشتن او كرد چون تپانچه « 1 » بر روى او زد ، آنگه آتش « 2 » در دهان نهاد زبانش بسوخت ، آنگه قبطى را بكشت بخطا نه به قصد تا قصد كشتن او كردند ، ما ترا بهمهء اين محنتها امتحان كرديم و از همه برهانيديم و اين قول عبد اللّه عبّاس است « 3 » جبّائى گفت كه : معنى آنست كه تكاليف بر تو سخت كرديم در طلب معاش تا ترا ده سال مزدورى شعيب بايستى كردن
[ فَلَبِثْتَ سِنِينَ ]
پس درنگ كردى در ميان أهل مدين مدّت ده سال ؛ و مدين آن شهر بود كه شعيب عليه السّلام در آنجا بود و از آنجا تا مصر هشت مرحله بود . وهب گفت : بيست و هشت سال در مدين بود ؛ ده سال مزدور شعيب بود ، و هژده سال با دختر شعيب بود تا فرزندان بزاد
[ ثُمَّ جِئْتَ ]
پس آمدى بر مقدارى از زمان كه پيغمبران را در آن مقدار وحى آمد و آن چهل سال باشد و گفتند كه : بر آن مقدار كه انداخته بودند براى تو و تقدير كرده ؛ مقاتل گفت : على موعد .
[ وَ اصْطَنَعْتُكَ ]
ترا براى خود آفريدم « 4 » و با لطاف خود مخصوص كردم و براى رسالت پيغمبرى را « 5 » برگزيدم ، [ اذهب ] تو و برادر تو برويد بآيات و معجزات و بيّنات من ،
[ وَ لا تَنِيا ]
و سستى مكنيد ، در ياد كردن من يعنى مرا فراموش مكنيد و هميشه با ذكر من
هامش
( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « تپانچه بر وزن و معنى طپانچه است و به عربى [ لطمه ] خوانند » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « آنگه القاء جمره و انگشت در دهن و سوختن زبان او » . ( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « مجاهد گفت : أخلصناك خلاصا ؛ ما ترا باز خالص كرديم و از همه برهانيديم من قولهم [ دينار مفتون ] زرى پخته كه كدارت و شوابت از او رفته باشد آن را « مفتون » گويند و فتنت الذّهب ؛ اذا عرضته على النّار ، و اصل كلمهء [ فتنة ] بمعنى امتحان است » . ( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و از وجوه افتعال يكى اتّخاذ الشّىء لخاصّ نفسه باشد كالاشتوآء و الاختباز و الاطبّاخ يقال شوى لغيره و اشتوى لنفسه و كذا الباقى يعنى ترا براى كار خاصّ خود آفريدم از اداء نبوّت و تحمّل رسالت » . ( 5 ) - جمع بين [ براى ] و [ راء تعليل ] در كتب قديم فارسى فراوان به نظر ميرسد .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 68 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)