[ وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي
« 1 »
]
؛ و من كه آفريدگارم از خود دوستى بر تو افكندم يعنى ترا دوست گرفتم و چنان كردم كه هر كه ترا بيند دوست دارد تا بحدّى كه ترا از فرعون دشمنتر كسى نبود او نيز ترا دوست داشت قتاده گفت : خداى تعالى ملاحتى در چشم وى نهاد كه هيچكس او را نديد الّا كه دوست داشت او را
[ وَ لِتُصْنَعَ عَلى عَيْنِي ]
و تا ترا بپرورند و طعام و شراب دهند به نظر من
[ إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ ]
آنگه كه خواهرت ميرفت و ميگفت كه : راه نمايم شما را بر أهل بيتى و خاندانى كه وى را تكفّل كنند ؟ - و اين چنان بود كه چون آسيه او را برگرفت بفرزندى ؛ كس فرستاد و دايگان را بياورد ، او شير هيچ كس نگرفت و اين حديث در مصر فاش شد و طلب دايه ميكردند خواهر موسى بيامد و نام او مريم بود و ايشان را گفت :
[ هَلْ أَدُلُّكُمْ ]
من شما را بر أهل بيتى راه نمايم كه وى را تكفّل كنند و بپذيرند ؟ - گفتند : بلى ، بيامد و مادر موسى را بياورد ، مادر موسى بيامد و پستان در دهان او نهاد ؛ پستان مادر بستد و شير بخورد ، آسيه گفت :
ترا بايد آمدن و اين كودك را شير دادن ، او گفت : من اينجا نتوانم آمدن كه من ديگر كودكان دارم و خانهام ضايع مىشود و ليكن او را به من دهيد تا من او را شير دهم و ضمان كنم كه نيكو دارم ، چون ديدند كه به غير از شير او شير ديگر نميگيرد بضرورت او را بوى دادند فذلك قوله تعالى
[ فَرَجَعْناكَ إِلى أُمِّكَ ]
ما ردّ كرديم ترا با مادر تو تا چشم او به تو روشن شود و اندوهگين نباشد و اين از جملهء نعمتهاست كه خداى تعالى بر او مىشمارد ، و ديگر از نعمتهاى خداى تعالى بر وى آن بود كه وى را گفت :
[ وَ قَتَلْتَ نَفْساً ]
و تو مردى را بكشتى از قبطيان و ايشان در طلب تو برخاستند تا اگر ترا بيابند بكشند ؛ ما ترا از آن غم نجات داديم و امتحان كرديم ترا امتحان كردنى ، يعنى با تو معاملهء آزمايندگان كرديم يعنى ترا خالص گردانيديم براى نبوّت و گفتند كه [ فتون ] آن
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : «[ وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي ]دوستى از خود بر تو افكندم ، و در او دو قول گفتند : يكى آنكه ترا دوست گرفتيم و يكى آنكه ترا دوست داشته گردانيديم تا چنان كرديم ترا تا هر كه ترا بيند دوست دارد ترا تا فرعون كه از او دشمنتر نبود ترا دوست داشت ؛ اين قول عبد اللّه عبّاس است . عطيّة العوفى گفت : او را مسحهء از جمال دادند كه هر كه او را بديدى دوست داشتى او را » .