تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
مراد به دريا رود نيل است
[ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي ]
فرا گيرد او را دشمن من و دشمن او يعنى فرعون كه او دشمن من است و دشمن او ، و اين چنان بود كه فرعون در خواب ديد كه آتشى هايل از محلّهء بنى اسرائيل برآمد و بروايتى از بيت المقدس و بگرد سراى او درآمد او را بسوخت و كوشك و سراى او را ، او معبّران را بخواند و اين خواب با ايشان بگفت معبّران گفتند كه : از بنى اسرائيل فرزندى در وجود آيد كه هلاك تو و ملك تو بر دست وى باشد ، بفرمود تا زنان آبستن را تفحّص كردند و كودكانى را كه ميزادند هر چه پسر بود ميكشتند و هر چه دختر بود رها ميكردند « 1 » چون سالى چند برين برآمد بنى اسرائيل كم شدند قبطيان فرعون را گفتند كه : نسل بنى اسرائيل منقطع خواهند گشت و كس نباشد كه ما را بندگى كند ، فرعون گفت تا يك سال پسران را ميكشتند و يك سال رها ميكردند ، هارون را در آن سال زادند كه نميكشتند و موسى را در آن سال كه ميكشتند ، چون مادر موسى را وضع حمل اتّفاق افتاد ندانست كه چه كند ؟ خداى تعالى در دل او انداخت تا تابوتى ساخت از چوب و آن تابوت را مؤمن آل فرعون ساخت نام وى خربيل ، و پارهء محلوج « 2 » در آنجا نهاد و موسى را در آنجا نهاد و بندها را بقير استوار كرد و بفرمان خداى تعالى در رود نيل انداخت ، رود او را ببرد تا بشعبهء كه راهگذر آب سراى فرعون بود وى را در آنجا برد و فرعون با آسيه بر تخت بود و آب در بركهء ميرفت و از راهگذار ديگر بيرون مىشد ، فرعون نگاه كرد تابوتى ديد بقير گرفته ، بفرمود تا بگرفتند و پيش او بردند تابوتى ديد قفل بر آن نهاده ، قفل را گشادند و سر تابوت باز كردند كودكى را ديدند درو ، فرعون گفت : اين را بايد كشت ، آسيه گفت : او را مكش شايد ما را سود كند و از وى نفعى بود ، يا وى را فرزند خود گيريم و بفرزندى بپذيريم ، فرعون گفت : همچنين كنيم آسيه و فرعون را ازو محبّتى و دوستى در دل پديد آمد چنان كه خداى تعالى گفت :
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « چنان كه گفتيم در سورة البقره » . ( 2 ) - محلوج يعنى پنبه زده شده ؛ در منتهى الارب گفته : « حلج ( از باب نصر و ضرب ) القطن پنبه بيرون كرد از پنبه دانه ؛ قطن حليج و محلوج نعت است از آن » .