ديگر آنكه اين معنى را بكرّات و مرّات مختلف ذكر كرده در يك حال مار بود و در حال ديگر جانّ بود و در حال ديگر ثعبان بود ، و ديگر آنكه در سرعت و نشاط جانّ بود ، و در قبح و استهوال اژدها بود .
اهل اشارت گفتند : چون موسى عصا بينداخت و مارى گشت و آهنگ موسى كرد موسى بگريخت خداى گفت : اى موسى اين نه آنست كه ميگفتى : هى عصاى ؛ اين چوب دست منست ؛ كه را ديدى كه از چوب دست خود بگريزد ؟ ! گفت : بار خدايا اين چه حال است ؟ - گفت : براى آنست كه تا بدانى كه جز بر من اعتماد نبايد كرد و حكمت در آنكه عصا را در آن مقام مار گردانيد آن بود كه تا موسى مستأنس شود و بداند كه در آن عصا اين معجزها نهادهاند تا چون پيش فرعون بيندازد و مار گردد از وى نترسد ، و ديگر آنكه آن را معجز كرد تا او بداند كه آن كلام كه از درخت شنيد كلام آنست كه اين خرق عادت فعل اوست .
[ قالَ خُذْها وَ لا تَخَفْ ]
خداى تعالى گفت :
بگير اين عصا را و مترس كه او را به حالت اوّل « 1 » وى بريم و باز عصايش گردانيم
[ وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلى جَناحِكَ
« 2 »
]
و دست با زير بغل خود برو در زير بازوى خود كن تا بيرون آيد سفيد بىعلّت و آفت از پيسى و غير آن ؛ بقول جملهء مفسّران ، موسى دست در بغل كرد و بيرون آورد چندانى نور از وى مىتافت كه آفتاب را غلبه كرد
[ آيَةً أُخْرى ]
فرا گير اين را آيتى
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) نسبت بسيره كه « حالت اوّل » ترجمهء آنست چنين گفته :
«[ سَنُعِيدُها سِيرَتَهَا الْأُولى ]و اصل سيرت فعله باشد و آن هيئت بود من السّير و مراد اينجا حالت است يعنى باز عصا گردانيم آن را و نصب او بحذف حرف جرّ است و التّقدير سنعيدها الى سيرتها الاولى ، چون حرف جرّ بيفكند فعل در سيره عمل كرد بر مفعول » .
( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : «[ وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلى جَناحِكَ ]و دست بر زير بغل بر ؛ و گفتند : يا زير بازو ، و « جناح الطّاير » بال مرغ باشد سمّى بذلك لجنوحه اى ميله و جنح لكذا اذا مال اليه ، و بازو را هم براى اين جناح خوانند كه مايل است ، يا براى آن كه بجاى جناح است مرغ را . و دگر جاى گفت :[ وَ أَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ ]دست در گريبان كن ، و قولى دگر آنست كه جناح كنايت است از برادر يعنى دست در آستين برادرت هارون كن و گفتند :
معنى آنست كه دست با او يكى دار و اين معنى ضعيف است لقوله :[ تَخْرُجْ بَيْضاءَ ]تا بيرون آيد دستت سفيد » .