تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
تا وقت آنكه مارى گردد از وى نترسد ، موسى عليه السّلام جواب داد و گفت : [ هى عصاى ] اين عصا و چوب سفر منست ، گفت : اين را چه كنى و ترا بچه كار آيد ؟ - گفت : بر آن تكيه كنم در وقت رفتن و در وقت استراحت ؛ و نيز در وقتى كه خواهم كه از جوئى بجهم ، و به اين عصا برگ از درخت فرو كوبم براى گوسفندان خود « 1 » ، و مراست درين عصا حاجتهاى ديگر « 2 » . گفتند كه : هيبت بر موسى مستولى شد و زبانش از سخن منقطع گشت اين سخن بر سبيل اجمال بگفت .
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ وَ أَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي؛ و برگ از درخت فروكوبم براى گوسفند . قال الرّاجز :أهشّ بالعصا على أغنامى * من ناعم الأراك و الأبشامو عكرمه خواند : [ أهسّ ] بسين غير معجمه ، و گفت : معنى آنست كه گوسفند رانم به آن و أقول لها : هس هس . نصر بن شميّل گفت : خليل راى پرسيدم از وجه قرائت عكرمه ؛ گفت : عرب بسيار معاقبه كند ميان سين و شين يقول : سمت العاطس و شمت ، و شنّ عليه الدّرع و سنّ ، و الروشم و الروسم للختم » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى ]مرا در اين حاجتهاى دگر باشد واحدها مأربة و مأربة و ماربة ثلاث لغات . عبد اللّه عبّاس گفت : موسى عليه السّلام زاد و متاع خود بر عصا نهادى و برگرفتى او را بمنزلهء راحله بود ، و چون خسته شدى بر او نشستى و در زير ران او رهوار ميرفتى ، و وقتها با او در راه ميرفتى و با او حديث ميكردى تا أنس بودى او را با او ، و جائى كه طعام نداشتى بر زمين زدى آنچه او را بايستى از قوّت برآمدى ، و چون تشنه شدى بر زمين زدى چشمهء آب برآمدى ، و چون جائى فرود آمدى و از آفتاب رنجش بودى به زمين فرو زدى در حال شاخ بكشيدى و برگ بياوردى و سايه گستردى ، و چون ميوه آرزو كردى او را خداى تعالى شاخها پديد كردى و ميوه بر او پديد آمدى ، و چون بخفتى آن را بشبانى گوسفندان بداشتى تا سباع و هوامّ را از آن باز داشتى ، و چون بچاهى رسيدى كه در او آب بودى و او رسن و دلو نداشتى آن عصا بچاه فرو گذاشتى بر طول چاه دراز شدى و شعبهاى او بر شكل دلو شدى تا او آب برآوردى براى خود و گوسفندان ، و چون بشب فرود آمدى به زمين فرو زدى مانند دو مشعله از او روشنى بتافتى ، و چون در زمين نشيب شدى عصا دراز شدى ، و چون بر زمين فراز رفتى كوتاه شدى . فهذا معنى قوله[ وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى ]و از روى تازى [ أخر ] بايست كه مآرب جمع است و از اين دو جواب است : يكى آنكه لرأس الآية [ أخرى ] گفت تا مطابق ديگر آيات باشد ، و جواب دگر آنكه ذهب الى تأنيث الجمع چنان كه : الجماعة قالت » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 59 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)