تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
عبد اللّه عبّاس گفت : موسى زاد و متاع خود را بر عصا نهادى و او بر گرفتى و برفتى ، و چون خسته شدى برو نشستى و در زير ران او رهوار برفتى ، و وقتها در راه با وى سخن گفتى تا أنس بودى وى را ، و بدان جاى كه طعام نداشتى بر زمين زدى آنچه او را بايستى از قوت و طعام آن روز برآمدى ، و چون تشنه شدى بر زمين زدى چشمهء آب پديد آمدى ، و چون در آفتاب بودى به زمين فرو زدى در حال شاخ بكشيدى و برگ بياوردى و سايه گستردى و هر ميوهء كه وى را آرزو بودى از وى پديد آمدى ، و چون بخفتى او را بشبانى گوسفندان بداشتى ، و چون بچاهى رسيدى و دلوش نبودى عصا بچاه فرو گذاشتى دراز شدى ، و آن شعبها بر شكل دلو شدى تا آب برآوردى براى خود و گوسفندان ، و چون شب درآمدى به زمين فرو زدى بمانند دو مشعل ازو روشنائى بتافتى ؛ فهذا معنى قوله :
[ وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى ]
خداى تعالى موسى را گفت :
[ أَلْقِها ]
اين عصا بينداز چون بينداخت ناگاه بديد كه مارى گشت بزرگ كه سنگ را فرو مىبرد و درخت را مىشكست و مىشتافت از هر طرفى ، موسى عليه السّلام چون آن بديد بترسيد خداى تعالى گفت : اى موسى بگيرش و مترس ؛ چون اين سخن بشنيد چنان دلير شد كه دست در ميان هر دو ظفر مار كرد و او را بگرفت . اينجا گفت : آن عصا مارى گشت « 1 » ، و جاى ديگر گفت : ثعبان گشت ، و [ ثعبان ] مار بزرگ است ، و جاى ديگر گفت : كأنّها جانّ ، و [ جانّ ] نوعى ديگر از مار خرد باشد و اين احتمال آن دارد كه اوّل مار كوچك بود بتدريج بزرگ شد تا ثعبان گشت .
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) در تفسير خود گفته : « اگر گويند بيكجا گفت : ثعبان شد ، و بيكجا گفت : مارى شد ، و يك جا گفت : كأنّها جانّ ؛ و هى نوع من الحيّات الصّغيرة ؛ نه مناقضه باشد ؟ - گوئيم : از اين چند جوابست : يكى آنكه در اوّل مارى كوچك بود آنگه بتدريج بزرگ ميشد تا ثعبانى شد . جوابى ديگر آنكه آن معنى كرّات و تارات بود در يك حال مار بود و در يك حال ثعبان بود ، و مناقضه نباشد چون أوقات مختلف بود . جواب سيم آنست كه : در سرعت و نشاط جانّ بود ، و در قبح و استهوال منظر اژدها بود پس جامع بود اين هر دو صفت را از اين دو وجه چنان كه گفت : قوارير من فضّة ؛ يعنى : در صفاى سيم بود و رقّت و لطافت آبگينه » .