تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
و آهن از دست بينداخت سنگ و آهن بآواز آمدند و گفتند : اى موسى ما بازداشتگان تو نه‌ايم ما جز بفرمان خداى بيرون نيائيم امشب هر آتشى كه در عالم است بنشانيده‌اند موسى متحيّر فرو ماند نگاه كرد از دست چپ را آتشى ديد از دور
[ فَقالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا ]
أهل خود را گفت : شما بدينجاى بباشيد كه من آتشى ديدم تا بروم و شما را آتشى آورم و يا بر آتش راهى يابم و گفتند : [ هدى ] بمعنى هادى است يعنى يا بر آتش هادى و راه نمايندهء يابم كه ما را بر آتش راه نمايد
[ فَلَمَّا أَتاها ]
چون موسى بر أثر آتش بيامد برسيد بدرختى كه از پايان تا بسر سبز و ازو آتشى سفيد افروخته ، تسبيح فريشتگان شنيد و نورى عظيم ديد بترسيد و بتعجّب فرو ماند خداى تعالى دل او را قوى گردانيد و او را بر جاى بداشت ، از آن درخت ندا آمد كه : اى موسى
[ إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ
« 2 »
]
من خداى توام نعلين از پاى خود دور كن پاى برهنه شو كه تو بوادى مقدّسى تا بركت اين وادى بقدم تو رسد كه اين آن وادى است كه در بركت بيخته‌اند
هامش
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ ]نعلين از پاى بينداز عبد اللّه عبّاس گفت در حديثى مرفوع كه : سبب آنكه او را گفتند : نعلين بكش ؛ آن بود كه نعلين او از پوست مردارى بود ابو الاحوص گفت : عبد اللّه مسعود بسراى ابو موسى اشعرى حاضر آمد وقت نماز درآمد ابو موسى عبد اللّه را گفت : تقدّم فصلّ پيش رو و نماز كن عبد اللّه گفت : بسراى تو تو را پيش بايد رفت و نعلين بكشيد عبد اللّه مسعود گفت او را : بالواد المقدّس انت بوادى مقدّسى كه نعلين بكندى يعنى خلع نعلين موسى را گفتند كه بوادى مقدّس بود . عكرمه و مجاهد گفتند براى آن گفت موسى را كه نعلين بكن كه آن جاى مبارك بقدم تو رسد براى آنكه آن زمين را دو بار پاك بكرده بودند . و بعضى دگر گفتند : براى آنكه حفوه و برهنه پاى از امارات تواضع است چون آنجايگاه را بحرمت مسجد و كعبه كرد گفت : اينجا آن كن كه به مسجد كنند و اهل اشارت گفتند : نعل كنايت است از اهل يعنى دل فارغ كن از شغل اهل و وند از اينجا گويند آن را كه زن را طلاق دهد القى نعله . اگرگويند موسى عليه السّلام چون از درخت شنيد كه :[ إِنِّي أَنَا اللَّهُ ]از كجا دانست كه آن كلام خداست و از كجا ايمن بود كه آن نه كلام بعضى شياطين است گوئيم : لا بدّ باشد كه خداى تعالى علمى از اعلام معجزه با آن مقرون بكرده باشد تا بمنزلت گواه باشد بر آن دعوى كه يكى از ما چون از جمادى كلامى شنود داند كه آن كلام آدمى است امّا روا دارد كه كلام بعضى جنّ است يا بعضى ملئكه پس لا بد باشد از معجزى كه با آن بود كه به آن بدانند كه آن كلام خداست » .