تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
از پيغمبران شنيده‌اند و آن را تصديق كرده‌اند و اين وعده كه خداى تعالى دهد وعدهء نقد بود و آمده بودى .
[ لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً ]
در آن بهشت سخن بيفايده و بيهوده نشنوند مگر سلامى كه شنوند از يكديگر و از فريشتگان و از خداى چنان كه گفت :
[ سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ ]
و ايشان را باشد در بهشت روزى در بامداد و شبانگاه يعنى بأوقات معيّن مقدّر بتقدير بامداد و شبانگاه اهل دنيا ؛ براى آنكه در بهشت شب و روز نباشد تا بامدادى و شبانگاهى بوده باشد ، گفته‌اند كه « 1 » : عرب در روزگار خود هر كه قوت چاشتى و شامى خوردى وى را متنعّم خواندندى يعنى اهل بهشت متنعّمان باشند ؛ و اين دو وقت از بهر آن تخصيص كرد كه هر كه درين دو وقت بيش طعام نخورد هميشه تندرست و با سلامت باشد
[ تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي ]
اين آن بهشت است كه ما ميراث دهيم از بندگان ما آنكس را كه وى پرهيزگار باشد و « ميراث » براى آن گفت كه « 2 » در خبر آمده است كه : خداى تعالى براى هر بندهء مكلّف جائى تعيين كرده است در بهشت و دوزخ ؛ چون مرد ايمان آرد و اختيار طاعت كند جاى وى در دوزخ بكافران دهد ، و چون كفر آرد و معصيت كند جاى وى در بهشت بمتّقيان دهد .

[ سوره مريم ( 19 ) : آيات 64 تا 65 ]

وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلاَّ بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ ما بَيْنَ أَيْدِينا وَ ما خَلْفَنا وَ ما بَيْنَ ذلِكَ وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا ( 64 ) رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا ( 65 ) مجاهد گفت كه : روزى چند جبرئيل از وحى باز ايستاد و نزد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نمىآمد چون بيامد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : ما حسبك عنّا ؛ چه بازداشت ترا از ما ؟ - گفت : ما چه گونه آئيم و در ميان قوم تو كسانى هستند كه ناخن نمىچينند و سبيل « 3 » نميگرند و مسواك نميكنند ؛ و اين آيت آورد .
هامش
( 1 ) - عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است : « يحيى بن أبى كثير گفت : عرب در روزگار خود هر كس را كه چاشت بخوردى و شام بودى بنزديك او ؛ گفتندى : متنعّم است ؛ خداى تعالى براى اين گفت : بكرة و عشيّا » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و براى آن لغت [ ميراث ] گفت كه ؛ خداى تعالى على ما جاء فى الاخبار براى هر بندهء ( تا در آخر گفته ) و اين وجهى لطيف است » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « سبلت » و در بعضى ديگر : « شارب » .