تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
من باشد مبذول است گفت : مرا دوستى است كه او را ادريس خوانند اگر ممكن باشد در أجل وى تأخيرى كنى تا وى در عبادت بيفزايد گفت : اين به من تعلّق ندارد امّا اين توانم كه بوقت وفات او ترا معلوم كنم تا تو او را اعلام كنى تا او مستعدّ آن باشد و كار خود ساخته گرداند ، آنگه ديوان آجال را برگرفت و نگاه كرد و گفت : همانا وى درين عمرهاى دراز بنميرد گفت : چگونه ؟ - گفت : از آنكه نوشته‌اند كه اين بنده نزديك مطلع آفتاب بميرد و او كى آنجا رسد ؟ - گفت : من او را آنجا رها كردم . ! گفت : پس همانا كه چون به او رسى او مرده باشد . آن فريشته باز آمد ادريس را مرده يافت از خداى تعالى درخواست تا او را زنده گرداند و به آسمان برد ، خداى تعالى وى را زنده كرد و به آسمان برد فذلك قوله :
[ وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا ]
. وهب منبّه گفت كه : هر روز از عبادت ادريس چندان به آسمان بردندى كه عبادت جملهء اهل زمين ، فريشتگان از آن تعجّب كردند ملك الموت را آرزوى ديدار وى خواست بدستورى حق به زيارت وى آمد بر صورت آدمى و سلام كرد و بنشست ادريس صائم الدّهر بود بوقت افطار طعام آوردند او طعام نخورد همچنين تا سه روز ملك الموت در مصاحبت ادريس بود ادريس را عجب آمد كه وى سه روز طعام نخورد از وى پرسيد كه : تو كيستى ؟ - گفت : من ملك الموتم از خداى تعالى دستورى خواستم تا مرا با تو صحبت دهد دستورى داد ، ادريس گفت : چون خداى تعالى ترا با من صحبت داد مرا به تو حاجتى است و آن آنست كه قبض روح من كنى تا من سختى مرگ به چشم « 1 » ، ايزد تعالى وى را وحى فرستاد كه قبض روح وى كن ، قبض كرد و آنگه خداى تعالى روح وى با وى ردّ كرد ، آنگه گفت : آرزوى ديگرم آنست كه مرا به آسمان برى تا بنگرم و بهشت و دوزخ به من نمائى تا معاينه ببينم ، خداى تعالى ملك الموت را دستورى داد كه او را بر آسمان برد و در آسمانها بگردانيد و بدوزخ برد تا بنگريد و آنچه آنجا بود همه بديد ، آنگه ببهشت برد و در بهشتها بگرديد چون به آن جا رسيد
هامش
( 1 ) - عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است : « ملك الموت جان او برگرفت ، خداى تعالى او را زنده كرد پس از يك ساعت ، ملك الموت گفت : چرا قبض روح خواستى و فايده در او چه بود ؟ - گفت : تا سختى مرگ چشيده باشم » .