[ سوره الفرقان ( 25 ) : آيات 10 تا 16 ]
تَبارَكَ الَّذِي إِنْ شاءَ جَعَلَ لَكَ خَيْراً مِنْ ذلِكَ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ يَجْعَلْ لَكَ قُصُوراً ( 10 ) بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَ أَعْتَدْنا لِمَنْ كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِيراً ( 11 ) إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفِيراً ( 12 ) وَ إِذا أُلْقُوا مِنْها مَكاناً ضَيِّقاً مُقَرَّنِينَ دَعَوْا هُنالِكَ ثُبُوراً ( 13 ) لا تَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً كَثِيراً ( 14 )
قُلْ أَ ذلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ كانَتْ لَهُمْ جَزاءً وَ مَصِيراً ( 15 ) لَهُمْ فِيها ما يَشاؤُنَ خالِدِينَ كانَ عَلى رَبِّكَ وَعْداً مَسْؤُلاً ( 16 )
بزرگوار است و پادشاه آن خداى كه اگر خواهد ترا بهتر از آنكه ايشان ميگويند بدهد ، بهشتهائى كه در زير درختان او جويهاى آب روان ميرود و ترا كوشكها دهد در بهشت ، و كوشك را براى آن [ قصر ] خوانند كه دستها كوتاه باشد از آنكه به آنان رسد كه در آنجا باشند ؛ و آنان كه بيرون باشند قاصر باشند .
از عبد اللّه عبّاس روايت كردهاند كه : چون مشركان رسول را طعنه زدند بدرويشى ؛ رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دلتنگ شد جبرئيل عليه السّلام آمد و اين آيت آورد و گفت : يا رسول اللّه ربّ العزّت ترا سلام مىرساند و ميگويد كه : اين مشركان ترا ميگويند : ما لهذا الرّسول يأكل الطّعام و يمشى فى الاسواق ؟ ! ترا به اين عيب ميكنند ؛ ما هيچ پيغمبر نفرستاديم الّا كه ايشان همين كردند لقوله :
وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ
؛ ما درين بوديم كه جبرئيل را ديدم در پيش من نشسته پنداشتى كه بگداخت تا چند دانهء عدسى گشت « 1 » من گفتم : چه بود ترا ؟ - گفت : يا رسول اللّه درى از
هامش
( 1 ) - يعنى به مقدار يك حبّه عدس گرديد ؛ زيرا لفظ « چند » بمعنى مطلق مقدار است چنان كه مكرّر گذشته ، و نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) نسبت به اين عبارت اين است : « رسول عليه السّلام گفت : ما در اين بوديم و جبرئيل در پيش من نشسته پنداشتى كه بگداخت حتّى صار مثل المررة ما گفتيم : يا رسول اللّه مرره چه باشد ؟ - گفت : عدس مرجو ؛ گفت : چنان بگداخت تا بمانند مرجوئى گشت من گفتم ( تا آخر حديث بعبارت قريب بمتن ) » مولى فتح اللّه ( ره ) گفته :
« از عبد اللّه عباس روايت است كه چون مشركان رسول ( ص ) را طعنه زدند به فقر و فاقه ؛ آن حضرت دلتنگ شد ، جبرئيل آمد و گفت : يا رسول اللّه حق تعالى ترا سلام مىرساند و ميفرمايد كه اين مشركان ترا ميگويند : ما لهذا الرّسول يأكل الطعام ؟ ! بعد از آن به جهت تسليت وى اين آيه آورد كه :وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ؛ آن حضرت فرمود كه : چون جبرئيل اين آيت بر من خواند ديدم كه منقبض و متقلّص شد و به مقدار دانهء مرجو گشت من گفتم : يا أمين اللّه ترا چه رسيد ؟ - گفت : يا رسول اللّه درى از درهاى بهشت برگشادند كه پيش از اين هرگز نگشوده بودند نميدانم كه برحمت مفتوح شده يا به عذاب و من از خوف عقاب إلهى كه بر جماعتى نازل شود كه ترا طعنه زدند دلتنگ شدم و به اين حالت رسيدم در اثناى اين حال جبرئيل به حالت اولى رفت و خوشحال گشت و گفت : يا رسول اللّه بشارت باد ترا كه در آسمان براى نزول رحمت بر تو گشادند آن فرشته كه ميآيد رضوان است كه خازن بهشت است ( تا آخر ) پوشيده نماناد كه عبارت مولى فتح اللّه ( ره ) « كه درى از درهاى بهشت » بطور حتم اشتباه و سهو القلم است بايد كه « درى از درهاى آسمان » باشد چنان كه عبارت تفسير ابو الفتوح ( ره ) و تفسير جلاء الاذهان بلكه ذيل عبارت خودش نيز آن را تأييد مىكند فراجع ان شئت .