تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
گفتند كه : قديم تعالى لم يزل و لا يزال حاصل بوده باشد بر صفات كمال از قادرى و عالمى و حيّى و موجودى در لم يزل ، و مريدى و كارهى و مدركى در لا يزال ؛ چه اين سه صفت خداى را متجدّد بود بتجدّد معنى و شرط
[ الَّذِي ]
آن خداى كه فرو فرستاد قرآن را بر بندهء خويش محمّد ، و آن را براى آن [ فرقان ] خواند كه فارق است ميان حقّ و باطل
[ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ ]
تا باشد اين قرآن يا اين بنده كه محمّد است صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ترساننده جهانيان را از آدميان و پريان « 1 »
[ الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ]
آن خداى كه او راست پادشاهى آسمان و زمين و هيچ فرزند نگرفت نه بر سبيل حقيقت و نه بر طريق مجاز « 2 » بخلاف آنكه جهودان گفتند كه : عزير پسر خداست ، و ترسايان گفتند : مسيح پسر خداست ، و مشركان گفتند كه : فريشتگان دختران خدايند .
[ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ ]
و او را در ملك و پادشاهى انبازى و شريكى نبود و نيست بلكه او مختصّ است بصفات إلهيّت كه هيچ ذات استحقاق عبادت ندارد با او ، و كس با او مشاركت نكرده است در خلق آسمان و زمين و آنچه در ميان آنست ، بلكه هر چه آفريده است همه او آفريده است و هر چيز را كه او آفريد او را تقديرى كرد بر حسب حاجت بر وفق مصلحت ؛ چنان كه درو هيچ تفاوت و خلل و عيب نيست . آنگه گفت : اين مشركان فرا گرفتند بدون او خدايانى كه ايشان هيچ نتوانند آفريدن بلكه ايشان همه آفريدهء اويند ، و آنكه او آفريده و مخلوق باشد او را بر آفريدن قدرت نباشد و إلهيّت را نشايد ، و ايشان مالك نيستند نفس خود را بر هيچ مضرّتى و منفعتى ؛ نه دفع مضرّتى توانند كرد از خود ، و نه جلب « 3 » منفعتى توانند كردن با خود ، و آنكه اين معنى براى خود نتواند كرد براى ديگرى چگونه كند ؟ و مالك نيستند مرگ و زندگانى را ؛ نه بر مرگ قادرند و نه بر زندگانى و نه بر آنكه پس از مرگ زنده گردانند ؛ و خداى تعالى برين همه قادر است ، پس عقل چگونه اقتضا كند عبادت او رها كردن و در عبادت بتان كه جمادند آويختن .
هامش
( 1 ) - اشاره به آنست كه ابو الفتوح ( ره ) گفته : « مراد بلفظ [ عالمين ] جنّ و انسند چو آن انواع حيوانات كه خارجند از اينان مكلّف نه‌اند و خارجند از تكليف » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « نه بر حقيقت نه بر مجاز بر طريق تنبّى » . ( 3 ) - در غالب نسخ اين تفسير : « جذب » .