اينست كه تغيّظ و خشم او بينند و زفير و آواز شنوند يعنى آواز التهاب و درفشيدن او ؛ و آن را تشبيه بآواز خشم كرد و گفتند : تغيّظ آتش را باشد ، و زفير اهل دوزخ را .
راوى خبر گويد كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : من كذب علىّ متعمّدا فليتبوّأ بين عينى جهنّم مقعدا ؛ هر كه او بر من دروغ نهد بعمدا گو خويشتن را « 1 » در پيش چشمهاى دوزخ جاى ساز ، گفتند : يا رسول اللّه دوزخ را چشم باشد ؟ - گفت : بلى نميشنوى كه خداى تعالى ميگويد :
[ إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ ]
و شايد كه اين برين معنى باشد كه چون بينند ايشان را خازنان دوزخ ، يا برين معنى كه دوزخ در مقابل ايشان آيد چنان كه گفتهاند : الجبلان يتراءان اى يتقابلان .
[ وَ إِذا أُلْقُوا ]
و چون ايشان را در جاى تنگ افكنند از دوزخ در آن حال كه دستهاى ايشان با گردن بسته باشند . در خبرست كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ازين آيت پرسيدند گفت :
و الّذى نفسى بيده ؛ به آن خداى كه جان من بأمر اوست كه ايشان را چنان بدوزخ افكنند بكره و زور كه ميخ در ديوار كوبند
[ مُقَرَّنِينَ ]
همه را دست و پا با گردن بسته و گفتند :
با شياطين در هم بسته در دوزخ افكنند عند آن حال و در آن حال و در ان جاى ثبور خوانند و گويند : وا ثبوراه ، وا هلاكاه ، وا ويلاه .
انس مالك روايت كرد از رسول كه اوّلين كس كه او را حلّهء از آتش پوشانند روز قيامت ابليس بود و آن حلّه از ابروانش تا بقدم برسد چنان كه بر زمين همى كشد و ميرود و فرزندان او از قفاى او ميروند و او ميگويد : يا ثبوراه و ايشان ميگويند : يا ثبوراه ، تا بر كنار دوزخ باستند ايشان را گويند : امروز يك ثبور مخوانيد ثبور بسيار خوانيد آنگه گفت
[ قُلْ أَ ذلِكَ خَيْرٌ ]
بگو اى محمّد كه اين بهتر است كه وصف او كرده شد از عذاب دوزخ مر دوزخيان را يا بهشت خلد كه وعده دادهاند متّقيان را ؟ ! و اين بر سبيل استهزا و تهكّم فرمود و اين چنان بود كه يكى از ما گويد : ترا بر آن فعل چندين خير است و بر ديگر چندين شرّ است آنگه گويد : اين بهتر است يا آن ؟ - بر طريق تقرير ؛ تا او گويد كه : بهر حال خير از شرّ بهتر است ، همچنين ايشان مقرّ شوند كه ثواب أبد از عقاب أبد بهترست .
[ كانَتْ لَهُمْ ]
آن بهشت متّقيان را خواهد بود و بازگشت ايشان
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « معتمّدا بايد خويشتن را » .