صابر و شاكر باشم ، رضوان گفت : أصبت أصاب اللّه بك الرشاد ؛ صواب گفتى كه خداى تعالى ترا برشاد رساناد و از آسمان ندا آمد جبرئيل سر برداشت درهاى آسمان را ديد گشاده تا به زير عرش ، و خداى تعالى وحى كرد ببهشت عدن كه شاخى از شاخهاى خود فرو گذار او شاخى فرو گذاشت برو خوشهء بر آن خوشه غرفهء از زبرجد سبز كه آن را هفتاد هزار در بود از ياقوت سرخ ؛ جبرئيل گفت : يا رسول اللّه چشم بردار تا ببينى ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چشم برداشت منازل انبيا را ديد و منزل خود از بالاى همهء انبيا و مناديى ندا كرد كه : راضى شدى اى محمّد ؟ - رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : راضى شدم ؛ بار خدايا آنچه به من خواستى دادن در دنيا ؛ ذخيره كن تا شفاعت أمّت باشد مرا روز قيامت .
روايت كردهاند كه اين آيت را رضوان فرو آورد :
تَبارَكَ الَّذِي إِنْ شاءَ جَعَلَ لَكَ خَيْراً مِنْ ذلِكَ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
؛ آنگه گفت :
[ بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ ]
بل كه اين كافران روز قيامت را تكذيب كردند و باور نداشتند و ما بساختهايم براى آنان كه قيامت را بدروغ دارند آتش دوزخ افروخته .
[ إِذا رَأَتْهُمْ ]
« 1 » چون ايشان را بيند دوزخ از جاى دور ايشان بشنوند دوزخ را خشمى و نالهء ؛ گفتند : مراد آواز تغيّظ است ؛ از آنكه تغيّظ شنيدنى نباشد ، قطرب گفت : مراد
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ ]چون دوزخ ايشان را بيند از جاى دور ايشان بشنوند دوزخ را خشمى و نالهء ؛ گفتند : مراد صورت تغيظ است كه تغيّظ شنيدنى نباشد . قطرب گفت : در آيت حذفى هست و تقدير آنست : رأوا لها تغيظا و سمعوا لها زفيرا ؛ چنان كه شاعر گفت : علّفتها تبنا و ماء باردا ، و قال آخر : رأيت بعلك فى الوغى متقلدا سيفا و رمحا اى و حاملا رمحا .
راوى خبر گويد : كه رسول عليه السّلام گفت : من كذب على متعمّدا فليتبوّأ بين عينى جهنّم مقعدا ؛ هر كه بر من دروغ گويد گوى خويشتن را در چشمهاى دوزخ جاى ساز ؛ گفتند : يا رسول اللّه دوزخ را چشم باشد ؟ - گفت : نمىشنويد كه خداى تعالى ميگويد :
إذا رأتهم من مكان بعيد .
و اين مجاز باشد و حقيقت او بر وجهى باشد از دو وجه ؛ إمّا آنكه رأتهم خزنة النّار چون خازنان دوزخ ايشان را بينند على حذف المضاف و اقامة المضاف اليه مقامه كقوله :
و اسئل القرية ، و إمّا آنكه رؤيت بمعنى ملاقات و مقابله و مقاربه باشد كقولهم : الجبلان يتراءان اى يتقابلان [ تغيّظ ] تفعّل باشد از غيظ و [ زفير ] آواز ناله باشد » .