تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
روغن زيت نزديك بود كه روشنى دهد بىآتش . از عبد اللّه عمر روايت كرده‌اند كه [ مصباح ] محمّد است صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خدايش درين آيت مصباح خواند چنان كه در ديگر آيتش « سراج » خواند فى قوله : و سراجا منيرا ، و [ درخت مباركه ] كه اين درخت ازو گرفتند ابراهيم پيغمبر عليه السّلام است و براى آتش [ مبارك ] خواند كه بيشتر انبيا از صلب او بودند و شرقى و غربى نيست يعنى جهود و ترسا نيست براى آن كنايت كرد از جهودى و ترسائى بشرقى و غربى كه ترسايان روى بمشرق كنند و جهودان روى به مغرب ؛ و او جهود و ترسا نبود ؛ ما كان ابراهيم يهوديّا و لا نصرانيّا و لكن كان حنيفا مسلما .
[ يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ ]
نزديك بود كه محاسن اخلاق محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و محامد خصال « 1 » او پيدا شود مردمان را و اگرچه او را وحى نيامده باشد
[ نُورٌ عَلى نُورٍ ]
نورى است بر سر نورى يعنى پيغمبرى است از نسل پيغمبرى . مقاتل از ضحّاك روايت كرد كه [ مشكوة ] عبد المطّلب است ، و [ زجاجه ] عبد اللّه و [ مصباح ] رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه در صلب او بود ، و [ افروختن از درخت مباركه ] نبوّت است كه از ابراهيم پيغمبر بميراث يافت ، و گفتند كه : [ نور چراغ ] نور رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و [ درخت ] رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ؛ كه نه شرقى است و نه غربى ؛ مكّى است و مكّه نه از ناحيهء مشرق باشد و نه از ناحيهء مغرب بلكه ميانهء همهء دنياست . ابو العاليه گفت : اين مثلى است كه خداى تعالى زد براى مؤمن ؛ [ مشكوة ] نفس اوست ، و [ زجاجه ] سينهء اوست ، و [ مصباح ] نور معرفت در دل او و علم قرآن ، و [ درخت ] اخلاص اوست خداى را بوحدانيّت ؛ وحده لا شريك له ، مثل او چون درختى است سبز كه آفتاب بوى نرسد نه در وقت طلوع و نه در وقت غروب همچنين مؤمن در حرزست از فتنه‌ها « 2 » كه ديگران را به آن ابتلا كردند و او از ميان چهار خصلت است ؛ شكر در وقت عطا ، و صبر در وقت بلا ، و عدل در وقت حكم ، و صدق در وقت قول ، و او در ميانهء مردمان چنان باشد كه زنده در ميانهء مردگان . آنگه گفت :
[ نُورٌ عَلى نُورٍ ]
و در ميان پنج نور ميگردد ؛ كلامش
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « خلال » و آن هم بمعنى خصال است و در نسخ چاپى تفسير ابو الفتوح ( ره ) و بعضى نسخ خطّى او كه من ديدم « جلال » و بطور حتم تصحيف است . ( 2 ) - در چند نسخه : « آفتها » و نظر بقرينهء ابتلا « فتنه‌ها » درست‌تر است .