قنديلى بود كه چراغ درو بود و فرق كردهاند ميان « سراج » و « مصباح » به آنكه گفتند كه :
مصباح چراغدان است كه روغن و فتيله درو بود ، و سراج پليته « 1 » بود كه ميدرخشد « 2 » و روشنى ميدهد . بعضى گفتند كه : سراج از مصباح بهتر باشد لقوله : و جعل الشّمس سراجا ؛ آفتاب را [ سراج ] خواند و ستارگان را [ مصابيح ] ؛ چنان كه گفت : انّا زيّنّا السّماء الدّنيا بمصابيح ؛ و گفتند كه : « سراج » و « مصباح » هر دو يكى است ، آنگه گفت :
المصباح فى زجاجة ؛ آن چراغ در آبگينهء باشد ؛ براى آن گفت : [ در آبگينهء ] كه روشنائى او ممنوع نباشد و محفوظ باشد از باد و آفاتى كه بوى رسد ؛ حق تعالى مثل زد نور خود را در دل مؤمن بچراغى كه در آبگينه است و سينهء او بجاى مشكوة ، و آن مثل براى صيانت را زد كه آن نور جائى نهادند حصين كه آفتاب بوى نرسد و خيرش ممنوع نباشد آنگه آبگينه را تشبيه كرد بستارهء درفشان « 3 » و گفت : الزّجاجة كأنّها كوكب درّى آن آبگينه پندارى كه ستارهء درفشان است گفتند كه : مؤمن از بركت اين نور در ميان چهار خصلت است ؛ إن أعطى شكر ، و إن ابتلى صبر ، و إن حكم عدل ، و إن قال صدق ؛ اگرش بدهند شكر كند ، و اگرش ابتلا برنجى كنند صبر كند ، و اگر حكم كند عدل كند ، و اگر گويد راست گويد .
كعب الاحبار گفت : [ مشكوة ] محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ، و
[ مِصْباحٌ ]
دل اوست ، و [ نور ] نور افروختهء علم و معرفت است اندر دل او .
[ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ ]
اين آبگينه يا اين مصباح افروخته باشد از درخت زيتون كه او را بسيار خير و بركت است « 4 » و زيتون اوّلين درختى است كه بعد از طوفان نوح بر زمين رسته گشت و هفتاد پيغمبر بركت خواستند درو .
[ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ]
آن درخت شرقى نيست و غربى نيست ؛ براى آنكه منبت او شام است و شام ميان مشرق و مغربست ؛ حسن بصرى گفت : اين درخت از درختان دنيا نيست تا شرقى و غربى باشد .
هامش
( 1 ) - در غالب نسخ اين تفسير : « فتيله » در برهان قاطع گفته : « پليته بفتح اوّل بر وزن خريطه پنبه و لتهء تابداده را گويند و معرّب آن فتيله ؛ خواه فتيلهء چراغ باشد و خواه فتيلهء داغ » .
( 2 ) - در دو نسخه : « نور مىبخشد » .
( 3 ) - در برهان قاطع گفته : « درفشيدن بر وزن و معنى درخشيدن است ، و درفشان بمعنى درخشان است كه تابان و منوّر باشد » .
( 4 ) - در بعضى نسخ : « كه او بسيار بركت و خير است » .