لا يَنْكِحُها إِلَّا زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ
. . .
[ وَ الطَّيِّباتُ ]
و زنان پاك و پارسا مردان پاك و پارسا را شايند چه اينان لايق يكديگرند و ايشان مبرّااند از آنچه أصحاب افك در حقّ ايشان ميگويند يعنى عايشه و صفوان و گفتند كه : اين در آخرت است بقرينهء : يومئذ يوفّيهم اللّه دينهم الحقّ ؛ و به اين قرينهء ديگر كه
[ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ ]
ايشان را آمرزشى باشد از خداى و روزى با كرامت يعنى در قيامت امّا در دنيا شايد كه اتّفاق افتد كه مرد ناپارسا را زن پارسا باشد و مرد پارسا را زن ناپارسا ؛ لقوله : و امرأة نوح و امرأة لوط و اللّه أعلم « 1 » . آنگه خطاب كرد با مؤمنان و گفت : اى آنان كه ايمان آوردهايد مرويد در خانههائى كه آن نه خانه خانههاى شما باشد تا آنگه كه مستأنس شويد و سلام كنيد بر اهل آن خانه يعنى دستورى خواهيد و شما را دستورى دهند ، عبد اللّه عبّاس گفت كه : قرآن چنين آمده است كه [ حتّى تستأذنوا ] و لكن نويسنده را خطا افتاده ؛ بيشتر مفسّران گفتند كه در آيت تقديم و تأخيرى هست و تقدير اينست كه : حتّى تسلّموا على أهلها و تستأذنوا ؛ براى آنكه سلام پيش از استيذان باشد اوّل سلام كنند آنگه دستورى خواهند تا در روند ، و بسلام كردن استيناس حاصل شود چون استيناس حاصل شد بدستورى در سراى بايد رفت .
در خبرست كه مردى بدر حجرهء رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت : أ أدخل ؟ - يعنى درآيم ؟ - رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت كنيزكى را كه : اين نميداند كه دستورى چگونه بايد خواستن برو وى را بياموز ؛ او بيامد و گفت : يا هذا چون دستورى خواهى اوّل بگوى : السّلام عليكم ، و بعد از آن بگوى : أ أدخل ؟ - مرد چون بشنيد بگفت ؛ آنگه او را دستورى داد تا در سراى آمد .
مجاهد گفت و سدّى كه : اين استيناس تنحنح است ؛ زينب زن عبد اللّه مسعود گفت كه : چون عبد اللّه مسعود خواستى كه در سراى آيد بر در سراى گلو پاك كردى و آوازى كردى كه معلوم شدى كه او در سراى خواهد آمدن ، آنگه درآمدى . خليل احمد گفت « 2 » :
هامش
( 1 ) - « و اللّه أعلم » اشاره بتضعيف اين قول است ؛ زيرا بعقيدهء ما گروه اماميان زنان پيغمبران فاجره و ناپارسا نميباشند و خيانت اين دو زن از جهت فجور نبوده است چنان كه در ذيل آيهء نامبرده و در ساير موارد بحث آن « مخصوصا كتاب نقض شيخ عبد الجليل رازى ( ره ) » تصريح شده است .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « خليل احمد گفت : معنى [ استيناس ] طلب أنس باشد استفعال من الايناس بمعنى الابصار و مراد از اين نه آنست كه در سراى نگرد پيش از اعلام و استيذان ؛ انّما مراد آنست كه بنوعى اختبارى اعتبارى كند تا خود كسى هست آنجا ؟ تا اگر كسى نباشد او تكليف استيذان و استيناس نكند من قول العرب : اذهب فاستأنس هل ترى أحدا ؛ اى انظر ، به اين تأويل كه گفتيم براى آنكه ابو هريره روايت كردهاند ( تا آخر ) » .