تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
از شما و
[ عُصْبَةٌ ]
جمعى باشد از ده تا چهل عبد اللّه عبّاس گفت كه عبد اللّه ابىّ سلول بود و او از جملهء رؤساى منافقان بود ، و مسطح بن أسامه ، و حسّان بن ثابت ، و حمنة بن جحش « 1 »
[ لا تَحْسَبُوهُ ]
مپنداريد اى كسانى كه بر شما دروغ گفتند و بهتان نهادند كه آن افك و دروغ شما را بتر است نى كه شما را بهتر است براى آنكه شما بر ايشان مستحقّ أعواض شويد و چون بر آن صبر كنيد مستحقّ ثواب گرديد
[ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ ]
هر مردى راست از ايشان آنچه اكتساب كرد از گناه يعنى جزاى آن و و بال و عقوبت آن بوى رسد بديگر كس نرسد .
[ وَ الَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ ]
و آنكس كه قيام كرد بنزديكترين و بيشترين آن افك و دروغ و آن عبد اللّه أبىّ سلول بود و گفتند : حسّان بن ثابت بود تا بحدّى كه صفوان بن المعطّل چون اين حديث بشنيد تيغ برگرفت و به راه حسّان بن ثابت آمد و حسّان را بتيغ بزد و مردم گرد آمدند و حسّان را برهانيدند و حسّان بنزديك رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين ضربت را ازو بخواست و آن را فديه كرد بغلامى رومى و خرما ستانى و حسّان بن ثابت خرما ستان را بمعاويه فروخت در عهد ولايت او بمالى عظيم و حسّان بن ثابت بعد از آن چند بيت گفت و دل عايشه را بدست آورد شعبى گفت : از عايشه شنيدند كه گفت : نيك آمد مرا قول حسّان كه در جواب ابو سفيان ميگويد :
هجوت محمّدا فأجبت عنه * و عند اللّه فى ذاك الجزاء
فانّ أبى و والده و عرضى * لعرض محمّد منكم وقاء
أتشمته و لست له بكفؤ * فشرّ كما لخير كما الفداء
او را گفتند : يا أمّ المؤمنين او نه آنست كه خداى تعالى او را ميگويد : و الّذى تولّى كبره ؛ آنكس كه به كار بزرگترين اين افك و دروغ قيام كرد او را عذاب بزرگ است ؟ - عايشه گفت : بس نيست آن عذاب كه كور شد و زخم تيغ بچشيد
[ لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ]
چرا چون اين سخن بشنيدند مردان مؤمن شما و زنان مؤمنه بنفس خود گمان نيكو نبردند حق تعالى مؤمنان همه را نفس يكديگر خواند چنان كه درين آيت : و لا تقتلوا أنفسكم يعنى إخوانكم المؤمنين و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : المؤمنون كنفس واحدة ؛
هامش
( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « حمنة نام دختر جحش و دختر أبى سفيان كه صحابيّه‌اند » .